دفترچهغم

^°{دفترچه.غم}^°
part3
-چه مرگتهه محرابب؟؟؟
+سلامم ک بلد نیستی خابی؟؟؟
-خیر بگوو چته زنگ زدیی؟
+پیش دیاناییی؟شرکتت یادت رف؟
-الان میام مزخرففف
قط کردم
دیانا:فک کنم بایذ بریی
-دارم برات دیاناا
۳۰مین بعد
^دیانا^
ارسلان رف نشستم یکم تو گوشیی(یکمم.معادل۲ساعت😂)
ک گوشیم زنگید
-به به محشاد خانم گل چه خبر؟؟
+دیانامممم خوفییی خوشییی؟ظ
-بل بل خوفم خوشم تو خوفی؟؟
+بعد از ظهر ساعت۵کافه همیشگیی
-وقعاااا جیخخخخ
+اره تصمیم گرفتم همه بچهارو جم کنممم
-اوممممم بش خداظف
گوشیی قط کردم
یکم فک کردم ارسلان نمیزاره ک بادوستا قدیمیم بگردم ککک شِت
تصمیم گرفتم قرمه سبزی درست کونمم
^ارسلان^
یه ۲ساعتی میگذش ک محراب با نفس نفس اومد تو اتاقم
چته؟
+یه چیزی میگم نریز بهم
چی شد محرابب؟بناللل؟؟؟
........
دیدگاه ها (۱۲)

^°{دفترچه.غم}^° Part:4^ارسلان^+بابات دستور داده شب بری..بنال...

فردا.چیمشرو.ا.عَ.کجا.بدونن؟؟؟:)#....

part:2دیانابا دستش چونمو داد بالا گوشه لبم بوسه ای زد از اتا...

دفترچه غمpart:1 دیانا🥀صبح زود بیدار شدم نگاهی به ارسلان کردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط