اوخدا
اوخدا .....
دلم تنگ شده ...
نمیدونم چرا ولی انکار افتادم توی اون حالتی و بازه ای که خاطرات گذشته داره برام مرور میشه و خاطرات هم چیزای خوب داره و هم بد ....
هر کدوم از چیزای خوب هم انگار یه پارچه ای پر از تیغ روی اون رو پوشونده و اون پرده گذر زمان و دلتنگیه .. مرور هر کدوم از اونها مثل مالیدن اون پارچه به بدن و خوابیدن باهاش مثل یه پتوعه ... دردش داره زیاد میشه دیگه ..
دلم تنگ شده ...
نمیدونم چرا ولی انکار افتادم توی اون حالتی و بازه ای که خاطرات گذشته داره برام مرور میشه و خاطرات هم چیزای خوب داره و هم بد ....
هر کدوم از چیزای خوب هم انگار یه پارچه ای پر از تیغ روی اون رو پوشونده و اون پرده گذر زمان و دلتنگیه .. مرور هر کدوم از اونها مثل مالیدن اون پارچه به بدن و خوابیدن باهاش مثل یه پتوعه ... دردش داره زیاد میشه دیگه ..
- ۳۱۴
- ۰۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط