spanish girl: 51

خورشید دیگه داشت غروب می کرد ، غروب زیبایی که نمیتوانستی چشم ازش برداری و چی این غروب رو زیبا تر می‌کرد؟ سوپرایز لیلی که یه جای دور و تقربیا بیابان بود .

ماشین رو پارک کردن و پیاده شدن ، به تابلو بزرگی که کنار مسیر عابران بود خیره شدن. که روش نوشته شده بود



WELCOME TO KARTING


لیلی با هیجان رو به بچه ها کرد و گفت : این ام از سوپرایز. نظرتون چیه ؟

دنیل تعجب زده به لیلی خیره شده بود

این سوپرایز یهو یی چی بود ؟

توی ذهنش همچین چیز ی از خودش می‌پرسید

رابرت و آلیا هیجان زده به سمت ورودی دویدن لیلی با اخم به دنیل : منتظر چی هستی ، بیا دیگه .

رفتن تو. غرق تماشای پیست شدن تقربیا خلوت بود. به جز اونا فقط ۲ نفر دیگه بودن رابرت که دستش دور گردن آلیا بود به. سمت لباس های کارتینگ اشاره کرد و گفت : بریم لباس بپوشیم .

دنیل رفت سمت کلاه ها و مشغول نگاه کردن به کلاه های رنگا و رنگ شد که صدای آشنایی به گوشاش. خورد وای نه زیاد آشنا

یه دختر با موهای کمی طلایی و با چشم های سبز ، انگار قبلا اون رو یه جا دیده بود ولی یادش نمیومد تا اینکه لیلی بغلش کرد.

باید همون دوست صمیمی لیلی باشه. هیلا.؟ نه هانا ؟ آره درسته هانا

لیلی و هانا خیلی وقت بود هم دیگه رو ندیده بودن حسابی دلشون برای همدیگه تنگ شده بود.

بعد از معرفی کردن هانا لیلی به ذهنش رسید که با این کلاه ها یه یادگاری از کارتینگ به جا بزاره (اسلاید دوم )




رقابت و تنش عجیبی بین همه شان شکل گرفته بود. ۳ دور لعنتی رو باید طی میکردن که برنده مشخصه بشه

..........................................................

ادامه دارد
دیدگاه ها (۲)

spanish girl:۱۰

part 21

#قرارداد_دوستانه s2p15 ویو هانا : با ظرف توت فرنگی توی دستام...

پارت هفتویو هانابا چیزی که دیدم خشکم زد یونگی سانا رو بغل کر...

#قرارداد_دوستانه s2p17هانا : چقدر گذشته بود ؟؟ پنچ دقیقه ؟؟ ...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟕 🎀🍓𓂃 ࣪˖ ִֶָ «این دیگه زیادی شبیه...

چند پارتی جیمین پارت ششم

Why Did I Fall in Love with You? P²⁷ | Truth or DareView: Ho...

پارت ۵۳🌅 ویو آتکم‌کم آفتاب داشت پایین می‌رفت و آسمون نارنجی ...

پارت ۵ 🎀ویو آلیاصبح، چون عادت داشتم ساعت پنج بیدار بشم، چشم‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط