ستاره کوچولوی شبام
🌟🌌∆{ستاره کوچولوی شبام}∆🌌🌟
Part⁹ قسمت پایانی
صبح از خواب بیدار شدن احچما صبحونه براشون حاضر کرده بود رفتن نشستم شروع کردن به خوردن تموم شد
ته:عشقم باید بریم آرایشگاه الان دیر میشه
آت:باشه عزیزم میرم حاضر بشم
آت رفت حاضر شد(عکسش و میزارم)
آمد پایین با ته رفتن آرایشگاه آت حاضر شد لباس عروس و پوشید(عکسش و میزارم)
ته زنگ زد به آن
ته:عشقم حاضر شدی؟؟
آت:اره عزیزم حاضرم
ته:بیا پایین عزیزم
آت آمد پایین ته محوش شده بود نمیتونست حرف بزنه لکنت گرفته بود
ته:عشقم عالی شدی
آت:مرسی فدات بشم من
ته لبخندی زد در برای آت باز کرد نشستن تو ماشین حرکت کردن رفتن تالار آت دستش تو بازوی ته حلقه کرد باهم همراه شدن رفتم سرجاشون که عاقد آمد شروع کرد باهم ازدواج کردن تا شب همهی اهم خوش گذروندن بعداز دوسال صاحب یه پسر به اسم جعون جینو شدن
ته:پسرم دوست داری بریم شهربازی پسر بابا؟
جینو:الهههه...ذوق دست میزد
ته:میریم عشق بابا
آت:عزیزم این لباس گرم تن جینو کن سرما نخورد
ته:باشه عزیزم
ته و آت و جینو سوار ماشین شدم رفتم سهربازی تا آخر شب بازی کرده بودن تو راه برگشت بودن که جینو از خستگی تو بغل آت خوابش برده بود رفتن خونه آت جینو برد تو اتاقش خوابوند خودشم رفت تو اتاق لباسشو عوض کرد دراز کشید رو تخت
ته:شب بخیر نفسم
آت:شب بخیر شوهری خیلی دوست دارم
ته: منم همینطور
آت رفت تو بغل ته خوابیدن به خوبی خوشی باهم زندگی کردن✨💙
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
Part⁹ قسمت پایانی
صبح از خواب بیدار شدن احچما صبحونه براشون حاضر کرده بود رفتن نشستم شروع کردن به خوردن تموم شد
ته:عشقم باید بریم آرایشگاه الان دیر میشه
آت:باشه عزیزم میرم حاضر بشم
آت رفت حاضر شد(عکسش و میزارم)
آمد پایین با ته رفتن آرایشگاه آت حاضر شد لباس عروس و پوشید(عکسش و میزارم)
ته زنگ زد به آن
ته:عشقم حاضر شدی؟؟
آت:اره عزیزم حاضرم
ته:بیا پایین عزیزم
آت آمد پایین ته محوش شده بود نمیتونست حرف بزنه لکنت گرفته بود
ته:عشقم عالی شدی
آت:مرسی فدات بشم من
ته لبخندی زد در برای آت باز کرد نشستن تو ماشین حرکت کردن رفتن تالار آت دستش تو بازوی ته حلقه کرد باهم همراه شدن رفتم سرجاشون که عاقد آمد شروع کرد باهم ازدواج کردن تا شب همهی اهم خوش گذروندن بعداز دوسال صاحب یه پسر به اسم جعون جینو شدن
ته:پسرم دوست داری بریم شهربازی پسر بابا؟
جینو:الهههه...ذوق دست میزد
ته:میریم عشق بابا
آت:عزیزم این لباس گرم تن جینو کن سرما نخورد
ته:باشه عزیزم
ته و آت و جینو سوار ماشین شدم رفتم سهربازی تا آخر شب بازی کرده بودن تو راه برگشت بودن که جینو از خستگی تو بغل آت خوابش برده بود رفتن خونه آت جینو برد تو اتاقش خوابوند خودشم رفت تو اتاق لباسشو عوض کرد دراز کشید رو تخت
ته:شب بخیر نفسم
آت:شب بخیر شوهری خیلی دوست دارم
ته: منم همینطور
آت رفت تو بغل ته خوابیدن به خوبی خوشی باهم زندگی کردن✨💙
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
- ۱.۰k
- ۰۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط