ستاره کوچولوی شبام
🌟🌌∆{ستاره کوچولوی شبام}∆🌌🌟
Part⁷
ته خیمه میرم رو آت
ته:میخوایی عملیش کنم؟؟
ات:ن..ن..ن.نه غلط کردم
ته:پس بخواب
دوباره میخوابه بغل دست آت هرجفتشون به خواب عمیقی میرن و آت زودتر از خواب بیدار میشه به ته نگاه میکنه
ذهنش:جلل خالق عجب چیزیه من چجوری تونستم اینجوری ردش کنم ایشش به این جور چیزا فکر نکن الان مال توعع دختر ععع
ته:اگر دید زدنت تموم شد بریم باهم صبحونه بخوریم
آت:ع..ع..ع..عااا ببخشید نمیتونم به دوست پسرم نکاه کنم؟
ته:چ..چ.چ.چچچیییی من شدم دوست پسرتتتت
آت:میخوایی نباشی همین الان بگو میرم
ته:من اینو گفتم؟😑
آت:نه نگفتی ولی حرفت اینو میگفت
ته:خب پس بریم حلقه انتخاب کنیم نامزد کنیم
آت:یااا ته
ته:جانم عزیزم
آت:زوده
ته:زود نیست عشقم
بدو بریم صبحانه بخوریم بریم حلقه بخریم
آت:هرجور خودت میدونی😇
ته:آفرین به حرف شوهرت گوش کن
آت:قربون شوهرم
ته:جانممممممم چیگفتییییی؟!
آت:قربون شوهرم رفتم مشکل داری؟
ته:نه نه اصلا راحت باش
آت:آفرین بچه خوب
رفتن پایین است شروع کرد به صبحانه درست کردن
ته آمد از پشت بغلش کردم آت هر طرف میرفت ته هم باهاش میرفت
غذا رو درست کرد نه کمکش میکرد میز و بچینه
میز چیدن نشستم سر میز
آت هم نشست سر میز
ته:آت
آت: جانم
ته:بیا اینجا بشین
آت:ععع ته زشته
ته:خیر سرم شوهرتم بلندشو بیا تا خودم نیومدم
آت:پاهات در میگیره
ته:نمیگیره بیا گفتم
آت:باشه
ته: آفرین
رفت رو پاهاش نشست ته برای لقمه میگرفت میزاشتم دهنش آت شبیه بچه ها شده بود در برابر ته
ته:٫٫خنده٫٫
آت:به چی میخندی دقیقا
ته:خیلی کوچولویی
آت: کوچولو عمده
ته: من عمه ندارم عزیزم
آت:خب باباته
ته:باشه بابام
آت:٫٫چشم غره٫٫
ته:خب صبحونه تموم شد برو بالا آماده شو بریم
آت رفت بالا به دوش چند مینی گرفت آمد بیرون موهاشو حالت دادم یه آرایش لایت کردم لباس انتخاب کرد پوشید آمد پایین
آت:من آمادهم نه
ته:باشه عشقم بیا بریم
دست آت رو گرفت و سوار ماشین شدن رفتن حلقه انتخاب کردم خریدن آت و و نه نامزد کردن الان دو ماه از نامزدیشون میگذره و وقت ازدواج و...
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
امیدوارم خوشتون آمده باشه♥️🎀🛐:)
Part⁷
ته خیمه میرم رو آت
ته:میخوایی عملیش کنم؟؟
ات:ن..ن..ن.نه غلط کردم
ته:پس بخواب
دوباره میخوابه بغل دست آت هرجفتشون به خواب عمیقی میرن و آت زودتر از خواب بیدار میشه به ته نگاه میکنه
ذهنش:جلل خالق عجب چیزیه من چجوری تونستم اینجوری ردش کنم ایشش به این جور چیزا فکر نکن الان مال توعع دختر ععع
ته:اگر دید زدنت تموم شد بریم باهم صبحونه بخوریم
آت:ع..ع..ع..عااا ببخشید نمیتونم به دوست پسرم نکاه کنم؟
ته:چ..چ.چ.چچچیییی من شدم دوست پسرتتتت
آت:میخوایی نباشی همین الان بگو میرم
ته:من اینو گفتم؟😑
آت:نه نگفتی ولی حرفت اینو میگفت
ته:خب پس بریم حلقه انتخاب کنیم نامزد کنیم
آت:یااا ته
ته:جانم عزیزم
آت:زوده
ته:زود نیست عشقم
بدو بریم صبحانه بخوریم بریم حلقه بخریم
آت:هرجور خودت میدونی😇
ته:آفرین به حرف شوهرت گوش کن
آت:قربون شوهرم
ته:جانممممممم چیگفتییییی؟!
آت:قربون شوهرم رفتم مشکل داری؟
ته:نه نه اصلا راحت باش
آت:آفرین بچه خوب
رفتن پایین است شروع کرد به صبحانه درست کردن
ته آمد از پشت بغلش کردم آت هر طرف میرفت ته هم باهاش میرفت
غذا رو درست کرد نه کمکش میکرد میز و بچینه
میز چیدن نشستم سر میز
آت هم نشست سر میز
ته:آت
آت: جانم
ته:بیا اینجا بشین
آت:ععع ته زشته
ته:خیر سرم شوهرتم بلندشو بیا تا خودم نیومدم
آت:پاهات در میگیره
ته:نمیگیره بیا گفتم
آت:باشه
ته: آفرین
رفت رو پاهاش نشست ته برای لقمه میگرفت میزاشتم دهنش آت شبیه بچه ها شده بود در برابر ته
ته:٫٫خنده٫٫
آت:به چی میخندی دقیقا
ته:خیلی کوچولویی
آت: کوچولو عمده
ته: من عمه ندارم عزیزم
آت:خب باباته
ته:باشه بابام
آت:٫٫چشم غره٫٫
ته:خب صبحونه تموم شد برو بالا آماده شو بریم
آت رفت بالا به دوش چند مینی گرفت آمد بیرون موهاشو حالت دادم یه آرایش لایت کردم لباس انتخاب کرد پوشید آمد پایین
آت:من آمادهم نه
ته:باشه عشقم بیا بریم
دست آت رو گرفت و سوار ماشین شدن رفتن حلقه انتخاب کردم خریدن آت و و نه نامزد کردن الان دو ماه از نامزدیشون میگذره و وقت ازدواج و...
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
امیدوارم خوشتون آمده باشه♥️🎀🛐:)
- ۵۸۷
- ۱۷ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط