بعضی غمها
بعضی غمها
راهی به کلمه ندارند.
نه میشود برایشان شعری نوشت،
نه روایتی که حقِ دردشان را ادا کند.
هر واژهای که کنارش میگذاری،
کوچکتر از آن است
که بتواند سنگینیِ آن غم را به دوش بکشد.
برای همین،
آدم کمکم
حرف زدن را کنار میگذارد.
نه چون چیزی برای گفتن ندارد،
بلکه چون میفهمد
بعضی دردها
فقط باید زندگی شوند.
در سکوت،
در نگاههایی که خستهتر از همیشهاند،
در لبخندهایی که فقط برای نگران نکردنِ دیگران بر لب مینشینند،
و در شبهایی که هیچکس نمیبیند
چطور آرامآرام
تکهای از جانِ آدم
فرو میریزد.
شاید به همین دلیل است
که عمیقترین غمهای دنیا
کمحرفترینِ آنها هستند؛
هرچه درد
ریشهدارتر باشد،
سکوتش
بلندتر است.
.
.
.
.
.
درد، فاصله، خاطره🌙
راهی به کلمه ندارند.
نه میشود برایشان شعری نوشت،
نه روایتی که حقِ دردشان را ادا کند.
هر واژهای که کنارش میگذاری،
کوچکتر از آن است
که بتواند سنگینیِ آن غم را به دوش بکشد.
برای همین،
آدم کمکم
حرف زدن را کنار میگذارد.
نه چون چیزی برای گفتن ندارد،
بلکه چون میفهمد
بعضی دردها
فقط باید زندگی شوند.
در سکوت،
در نگاههایی که خستهتر از همیشهاند،
در لبخندهایی که فقط برای نگران نکردنِ دیگران بر لب مینشینند،
و در شبهایی که هیچکس نمیبیند
چطور آرامآرام
تکهای از جانِ آدم
فرو میریزد.
شاید به همین دلیل است
که عمیقترین غمهای دنیا
کمحرفترینِ آنها هستند؛
هرچه درد
ریشهدارتر باشد،
سکوتش
بلندتر است.
.
.
.
.
.
درد، فاصله، خاطره🌙
- ۴۸۴
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط