{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Gentlemanshusband

#Gentlemans_husband
#season_Third
#part_392

مطمئنم داشت از گوشام دود بیرون میومد.
یه ادم چقدر میتونست پست باشه!!؟
یه نگاه چندش دیگه به لـ..بهام انداخت و سرش رو خم کرد سمتم؛
توی اون حالت حاضر بودن سر به تـ.نم نباشه، ولی لـ بای هیچ مذکری جز شوهرم نتونه لـ بامو لمـ س کنه.
قبل اینکه بتونه کاری کنه
همون پاهای بسته ام رو محکم کوبیدم به شکـ.مش.
از حرکت ناگهانیم تعجب کرد و افتاد روی زمین؛
پاهام رو توی بغـ..لم جمع کردم و بهش خیره شدم، میترسیدم بلایی سرم بیاره!

+ب‌بهم دست نزن بی وجدان

با یه خنده هستریک از روی زمین بلند شد و تیز سمتم اومد.
بی درنگ از موهام گرفتو شروع کرد به کشیدنشون
از در..د جیغی کشیدم و سعی کردم دستاش رو پس بزنم.

+هر***ه! همین چند لحظه پیش فرو کردم تو گوشت که اینجا بل بل زبونیو پرو بازی نداریم.
باز فراموش کردی؟؟
میخوای یجور دیگه حالیت کنم ارهه؟؟

احساس کردم که موهام داره از ریشه کنده میشه!!
از اونجایی که هم سر و هم دوتا کلیه ام از کاراش در..د گرفته بود دیگه جونی توی تـ...نم نمونده بود.
نتونستم این حجم از در..د رو تحمل کنم و کل تـ..نم بی جون شدو چشمام تار میدید.
مرده که حالا فهمیده بودم اسمش سوکیه موهام رو با شدت ول کرد و از کنارم بلند شد.
سرم با شدت زیاد به زمین خورد،
ولی هنوز هوش حواس خودم رو داشتم..

_چقدرم بی جونی !

و با تموم شدن حرفش
دوباره از اون تویله لعـ.نتی خارج شد..
«لیلی»

برای منی که هروز نیاز داشتم به حمام برم و اگه یروز حمام نمیرفتم از خودم بدم میومد..
سه روز توی یه کثافت افتادن واقعا از مر.گ بدتر بود.
بوی گند و دیوونه کننده این مکان تضاد زیادی با بوی عطری که دیگه چیزی ازش نمونده بود روی لباسم داشت.
جای پای اون وحـ.شی، روی تـ ن ضعیف من همچنان تازگی داشت و در.د میکرد.
توی این سه روز، کارم شده بود سربسته و چشم بسته به دستشویی بیرون از طویله که خیلیم کثیف بود رفتن، و بعد هم به همون شکل چشم بسته برگشتن به این طویله.
توی روز فقط یبار برام نون و ماست میاورد ، منی که عاشق ماست بودم، با دیدن این فضای کثیف و حال بهم زن حالم از هرچی ماست توی دنیا بود بهم میخورد.
هرچقدر سعی میکردم از این مرد که اسمش سوکی بود یه حرفی چیزی بکشم، جوابم یه سیلی و دشنامای رکیکش بود.
همینطور که به ستون تکیه داده بودم بی رمق و نامید چشمم به در بود که توی اون تاریکی تصویر خیلی مبهمی ازش توی دید بود.
صدای خیلی ضعیفی از بیرون میومد و حدس اینکه صدای سوکیه چندان سخت نبود.
صداش داشت نزدیک و نزدیک تر میشد.
جدا از خوف‌ی که بهم وارد شد ، کنجکاو بودم ببینم چه اتفاقی افتاده و امکان داره بتونم از اینجا بیرون برم یا.. نه؟
در باز شد و سوکی با همون لباسایی که توی این سه روز اصلا قصد عوض کردنشون رو نداشت وارد شد.
گوشی در گوشش بودو مثل اینکه بازهم اون رئیسی که من اصلا نمیتونم بفهمم کیه پشت خط بود!!!

_جان اقا من حرفی ندارم، شما جون بخواه اصلا. من مدیونتم داداش!
باشه داداش دیگه نمیگم داداش چته جوش میاری؟

پوفی کشیدم و چشمام رو توی حدقه چرخوندم.. اگه حالت عادی‌ام بود و یکی اینطور با گوشی صحبت میکرد قطعا میخندیدم
ولی خب خیلی وقته از خود عادی‌ام فاصله گرفتم!
چشماشو دوخت بهم.

_این ضعیفه؟ چرا خوب نباشه؟ میخوره میخوابه دیگه اقا.
البته همچین چیزیم نمیخوره
غلط نکنم چندشش میشه.
نمیدونم اقا لوسه دیگه..
فضای اینجا که مثل بهشته اصلا عالیه.. نمیدونم این جوجه چشه؟
.. قدمت رو جفت چشام اقا هروقت عشقت کشید من درخدمتم ادرسم همین الان برات میفرستم اقا

گوشیو قطع کردو با انزجار زل زد به گوشی

_این همه براش کار کن اخرشم هی دم به دقیقه امرو نهی میکنه مرتیکه!
پوفیوز

نگاه زشتش رو به من دوخت.
لبخند چندشش رو تحویل منی که اصلا علاقه به دیدنش نداشتم داد

_به به ببین این حوری خوش قدو بالا چطوری زل زده بهم..(چشمکی زد) چیه نکنه دلت میخواد.؟

به حالت چندش اوقی کشیدم و رومو ازش گرفتم..
فکر کنم رفتارم همچین به مذاقش خوش نیومد که پوزخندی زد..
ترسم دو برابر شد و منتظر هرگونه کاری ازش بودم...
ولی بیخیال نشست کنارم و دوباره اون دستای کثیفش رو به فکم نزدیک کرد...

300 لایک
100 بازنشر
دیدگاه ها (۳۲)

#Gentlemans_husband#season_Third#part_391دستم رو از روی شونش...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_390دخترا هم به تایید ح...

#‌B‌u‌t‌_‌Y‌o‌u‌#P‌a‌r‌t‌¹⁸وقتی بیدار شدم توی جنگل بزرگی بود...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_384+توی چهره من اثری ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط