{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و اینجاست که از شدت دردی که احساس میکنم به سرخوشی میرسم

و اینجاست که از شدت دردی که احساس میکنم به سرخوشی میرسم، دیگه هیچی واسم مهم نیست و هیچ احساسی ندارم، نه میتونم گریه کنم، نه از ته دل بخندم، حتی دیگه نفس کشیدن یا نکشیدن هم برام فرقی نداره، مثل یک دیوانه عمل میکنم و تظاهر میکنم شادم، و جالب ترین قسمتش اینجاست که، همه نقشی که بازی میکنم رو باور میکنن😂💔
دیدگاه ها (۲)

.....🙃

آره قوریونت

ولی گریه ام صدا نداشت این بار🙃

هعی...

#از_غمه_چشمانتپارت سوم3️⃣ته مین همین تور که گریه میکرد به سم...

P/11سرم رو تکون دادم که با دو به سمت اتاق رفت. تموم شد من هم...

برادر سختگیر و وحشی من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط