{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐌𝐘 𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍

𝐌𝐘 𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟒

پارت سوم | آغاز سرنوشت
صدای شلیک در تمام خیابان پیچید.
سوا از ترس بی‌اختیار چشم‌هایش را بست و دست‌هایش را روی گوش‌هایش گذاشت. نفسش به شماره افتاده بود و حتی جرئت تکان خوردن نداشت.
چند ثانیه بعد، وقتی آرام چشم‌هایش را باز کرد، جونگ‌کوک هنوز مقابلش ایستاده بود. نگاهش مثل همیشه سرد بود، اما طوری جلوی سوا ایستاده بود که انگار نمی‌خواست کوچک‌ترین آسیبی به او برسد.
ـ «گفتم سرتو پایین نگه دار.»
سوا این بار بدون بحث، سرش را پایین انداخت.
همان لحظه راننده با سرعت ماشین را جلوی آن‌ها متوقف کرد.
ـ «رئیس، وقت نداریم. باید بریم.»
جونگ‌کوک درِ عقب ماشین را باز کرد و رو به سوا گفت: ـ «سوار شو.»
سوا اخم کرد. ـ «فکر کردی دیوونه‌ام؟ چرا باید با یه غریبه بیام؟»
جونگ‌کوک نفس کوتاهی کشید و نگاهی به انتهای خیابان انداخت؛ چند مرد با لباس‌های تیره هنوز به دنبالشان بودند.
ـ «اگر اینجا بمونی، ممکنه آسیب ببینی. انتخاب با خودته.»
صدای قدم‌های مردها هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد.
سوا برای اولین بار احساس کرد واقعاً جانش در خطر است. بدون اینکه چیزی بگوید، سریع داخل ماشین نشست.
جونگ‌کوک هم کنار او نشست و راننده با تمام سرعت از محل دور شد.
داخل ماشین سکوت سنگینی برقرار بود.
سوا به پنجره خیره شده بود، اما ذهنش پر از سؤال بود.
بعد از چند دقیقه طاقت نیاورد.
ـ «تو واقعاً کی هستی؟»
جونگ‌کوک بدون اینکه به او نگاه کند، گفت: ـ «یه تاجر.»
سوا پوزخند زد.
ـ «تاجر؟ تاجرا هم با چند نفر مسلح دنبالشون می‌کنن؟»
برای چند لحظه هیچ جوابی نشنید.
جونگ‌کوک فقط نگاهش را به خیابان دوخت؛ انگار سؤال سوا را اصلاً نشنیده بود.
ناگهان تلفن همراهش زنگ خورد.
تماس را وصل کرد و با صدایی آرام گفت: ـ «آره.»
چند ثانیه سکوت کرد.
ـ «نه... نتونستن کاری بکنن.»
باز هم سکوت.
بعد آرام اما جدی گفت: ـ «پیدام کردن... نقشه رو عوض کنید.»
تماس را قطع کرد.
سوا با نگرانی به او نگاه کرد.
ـ «من... تو دردسر افتادم؟»
جونگ‌کوک این بار برای اولین بار مستقیم در چشم‌هایش نگاه کرد.
ـ «از لحظه‌ای که امشب منو دیدی... دیگه هیچ‌چیز مثل قبل نیست.»
قلب سوا تندتر از همیشه می‌زد.
او هنوز نمی‌دانست مردی که کنارش نشسته، یکی از خطرناک‌ترین افراد شهر است...
دیدگاه ها (۰)

𝐌𝐘 𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟑فصل سوم: آغاز سرنوشتصدای شلیک در خیابان پیچید...

𝐌𝐘 𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐فصل اول: اولین برخوردصبحی شلوغ در سئول بود. س...

#تاج_و_طوفانپارت ۸۹: آزمایش ولیعهدجونگ‌کوک هنوز همان‌طور روب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط