من اورا اندکی میشناختم اما او هیچ نمی دانست از من

من اورا اندکی میشناختم اما او هیچ نمی دانست از من!

من اورا اندکی میشناختم اما او هیچ نمی دانست از من!
میدانستم که درد بزرگی دارد،
دردی که به اندازه‌ی صدایش زیبا بود،
دردی که به اندازه درس هایش سنگین بود،
دردی که شاید با بوسه‌ای ارام می شد،
دردی که شاید در اغوش یار حل می شد،
دردی که شاید ان قدرا هم سنگین نبود اما خیال ان درد تن ها وزن داشت!
درست است که از دردش اگاه نبودم اما می دانستم اگر کسی به دادش نرسد زیر اوار جان میدهد.
و من هرشب در خیالم به اغوش میکشیدمش تا با اشک ریختن ارام شود...
اما حیف که در خیالم بود؛
دیدگاه ها (۰)

حتی گل‌ها هم می‌دانستPart 2ماه در آسمان مانند جواهری می‌درخش...

پارت: 25 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نگاهِ زین برای یک ثانیه روی...

🥀 قسمت هفتم آخرین حرف فاطمه...گوشی رو به فاطمه دادن...دس...

تکاپو پارت 110:تقصیر توئه🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍اما هنوز چند قدم بیشتر بر...

تک‌پارتییی جدید از سوکجینییی به قلم لینا؟؟صدای باران با صدای...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وچهارم | گلوله‌ای برای عشقشلیک!زمان انگ...

راز خون پارت ۱۲

چند پارتی

تکپارتیوقتی بین دخترو پسرش فرق میزاشتصدای خنده‌ی بچه‌ها تمام...

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌جیهوپوقتی‌مافیا‌بودو... باران به شدت به ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط