{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی

چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی

چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی

 

من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم

تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی

 

خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم

تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی

 

ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی

من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی

 

در سینه سوزانم مستوری و مهجوری

 در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی

 

من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی

من سلسله موجم تو سلسله جنبانی

 

از آتش سودایت دارم من و دارد دل

داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی

 

دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم

 کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی

 

ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت ؟

روی از من سر گردان شاید که نگردانی
دیدگاه ها (۲)

دلبر تو ک باشی زیر سایتم اگه نباشی بغل خاطرتتم❤#خاص

خوشتر ز تماشای خیابان بهشت استهر جلوه ای از قامت رعنای تو ما...

بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کندیار عاشق سوز ما ترک دلازار...

🍪☕️#احمد_شاملو تکیه کلامش بودفرق نمی کرد موقع سلام یا وقت خد...

چون زلف تو ام جانا در عین پریشانیچون باد سحرگاهم در بی سر و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط