$𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨 $
$𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨 $
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟑
فردا عروسی بود
ویو انیا
چقدر خستم (یهو یادش اومد) وایسا بینم من دیشب کوک رو بوسیدم ها پیشش گریه کردم اونم ازم اجازه لمس کردن گرفت یهو بی اختیار با صدای بلند گفتم
چییییییییییییییییییییییی
کوک=خانم بیدار شدی خجالت نکش بیا بیا صبحانه
رفتم پایین نشستم سر میز
_ من خجالت نکشیدم
+_ اگه امشب بک.نمت چی ؟
لپم بی اختیار سرخ شد
کوک اومد کنارم نشست دستشو رو رونم گذاشت از خجالت سرخ شده بودم
کوک= خانم هلو بازم میگی خجالت نکشیدم
+_ آره
_ پس امشب امشب می کنمت
+_ خا هرکی فردا خجالت بکشه تنبیه میشه
_ تنبیه من اینه که اگه فردا خجالت بکشید فردا هم میکنمت
+_ تنبیه منم همینه ولی با کار های دخترونش
باهم دست دادیم و صبحانه خوردیم چون لباس عروس و دامادمون از قبل اینا اماده بود امروز باهم خونه فامیل پدریم ولی بزرگ تر ها نبودن اینا با کوک رفتیم ( اونا نمیدونستن ما جدا شده بودیم)
ویو اونجا
پسر عمم سکوت رو شکست همه رو میز نشسته بودم منو کمکم کنار هم نشینیم
_ سلام دختر دایی هنوزم بدن خوبی داری
+_ توهم هنوز مثل اسکولایی
دختر عمم میرا نگاش به کوک افتاد اومد بازوی کوک رو گرفت
_ کوکی چه بازویی داری
+_ مرسی میرا
آنیا میخاستم بزنم تو دهن میرا کوک فهمید عصبیم واسه همین برای حرص دادنم بیشتر به میرا چسبید
اوففففف
محکم زدم به پای کوک
کوک اروم گفت=
چی هههه
+_ گمشو عوضی خودت میدونی چی کار کردی
_ (خندش گرفت)
+_ تو فقط مال منی کثافت نه مال کسی دیگه امشب اگه نکشتمت انیا نیستم
_ خیلی خب خانم هلو
و من چشم به راه شب بودم
___________________________
بچه ببخشید یکم اسمات شد اخه فیکم اینجوریه ببخشید لطفا گزارش نکنید
امروز ۲ یا ۳ پارت می زارم
شرط
۳۰ لایک
۲۰ کامنت
۲۰ بازنشر
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟑
فردا عروسی بود
ویو انیا
چقدر خستم (یهو یادش اومد) وایسا بینم من دیشب کوک رو بوسیدم ها پیشش گریه کردم اونم ازم اجازه لمس کردن گرفت یهو بی اختیار با صدای بلند گفتم
چییییییییییییییییییییییی
کوک=خانم بیدار شدی خجالت نکش بیا بیا صبحانه
رفتم پایین نشستم سر میز
_ من خجالت نکشیدم
+_ اگه امشب بک.نمت چی ؟
لپم بی اختیار سرخ شد
کوک اومد کنارم نشست دستشو رو رونم گذاشت از خجالت سرخ شده بودم
کوک= خانم هلو بازم میگی خجالت نکشیدم
+_ آره
_ پس امشب امشب می کنمت
+_ خا هرکی فردا خجالت بکشه تنبیه میشه
_ تنبیه من اینه که اگه فردا خجالت بکشید فردا هم میکنمت
+_ تنبیه منم همینه ولی با کار های دخترونش
باهم دست دادیم و صبحانه خوردیم چون لباس عروس و دامادمون از قبل اینا اماده بود امروز باهم خونه فامیل پدریم ولی بزرگ تر ها نبودن اینا با کوک رفتیم ( اونا نمیدونستن ما جدا شده بودیم)
ویو اونجا
پسر عمم سکوت رو شکست همه رو میز نشسته بودم منو کمکم کنار هم نشینیم
_ سلام دختر دایی هنوزم بدن خوبی داری
+_ توهم هنوز مثل اسکولایی
دختر عمم میرا نگاش به کوک افتاد اومد بازوی کوک رو گرفت
_ کوکی چه بازویی داری
+_ مرسی میرا
آنیا میخاستم بزنم تو دهن میرا کوک فهمید عصبیم واسه همین برای حرص دادنم بیشتر به میرا چسبید
اوففففف
محکم زدم به پای کوک
کوک اروم گفت=
چی هههه
+_ گمشو عوضی خودت میدونی چی کار کردی
_ (خندش گرفت)
+_ تو فقط مال منی کثافت نه مال کسی دیگه امشب اگه نکشتمت انیا نیستم
_ خیلی خب خانم هلو
و من چشم به راه شب بودم
___________________________
بچه ببخشید یکم اسمات شد اخه فیکم اینجوریه ببخشید لطفا گزارش نکنید
امروز ۲ یا ۳ پارت می زارم
شرط
۳۰ لایک
۲۰ کامنت
۲۰ بازنشر
- ۱۱۷
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط