یه خونه باشه با یه ایوون بزرگ

یه خونه باشه با یه ایوون بزرگ؛
لبه ایوون پر از گلدون هایی
باشه که مادربزرگ عاشقشونه
و صبح به صبح قبل بیدار
شدنِ اهل خونه،
قربون صدقشون میره
و بهشون آب میده..
یه حیاط پر از درخت باشه
و یه حوض آبی تازه رنگ شده
وسط حیاط که شبها، عکس ماه
بیفته داخلش!
یه تخت کنار ایوون زیر پنجره
باشه و یه لحاف سنگین..
از همون لحاف هایی که
وقتی میندازی روت دیگه
نمیتونی نفس بکشی!
از همونایی که بوی نم
و عطرِ خاصِ جا رختخوابی رو میده...


#دلنوشته_های_ناب_گل_یاس
#بانوی_احساس
#حس_خوب_آرامش
#ویسگون
دیدگاه ها (۰)

سنگ هایی که من از یادِ تو بر سینه زدمکعبه ای می ش‍د اگر خانه...

«باید خودمان نوری بر تاریکیمانبتابانیم؛ این را هیچ‌کسِ دیگری...

پاییز آشناست..مثل عزیزی که از سفر بازگشتهمثل رفیقی که بعد مد...

بوسه‌هایت از تمامِ طعم‌ها شیرین تر استلب شکر!شیرین عسل! سوها...

4:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویلدر حالی که به کا...

My lovely neighbor part : 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط