پری کوچولوی من part
پری کوچولوی من part¹
_ویو شینگین__
سلام من شینگین هستم به تازگی تونستم که یه کار پاره وقت توی یک کافه ی نسبتا بزرگ تو سئول که تازه افتتاح شده پیدا کنم....کار من اوینجا گرفتن سفارش مشتری ها و تحویل سفارششون به اونهاست من یه رئیس دارم...آقای مین اون خیلی با من رفتار خوبی نداره و حقوق زیادی نسبت به بقیه بهم نمیده اما خب من به همین هم راضیم و مشکلی ندارم و تمام سعیمو میکنم که کاری نکنم که عصبانی بشه چون میدونم که قراره خودم بعدا کتک بخورم..
(علامت شینگین × علامت یونگی ÷ علاپت مشتری&)
÷هی دختر بیا اینجا ببینم(عصبانی با یکم داد)
×ب...ب....ب....له چشم الان میام....*فورا دویدم پیش رئیس مین یه مشتری کنارش وایساده بود و مثل اینکه جفتشون شاکی بودن...مطمعن بودم که قراره بعدش کتک بخورم...پس زیاد امیدوار نبودم...*
÷این چه کوفته که دادی دست مشتری؟...هااا؟(داد)
×چی....چی...چی...مگه چیشده؟
&سفارش من رو با یکی دیگه اشتباه گرفتی و سفارش اشتباهی به من دادی(عصبانی و طلبکار)دختره ی احمق مگه تو سواد نداری ببینی من چی سفارش دادم ها؟...مگه کارمند کم بود دختر بچه استخدام کردین؟(داد)
÷ببخشید جناب خودم مشکل رو برطرف میکنم و پولتون رو پس میدم(تعظیم میکنه)
× *اون جمله......خودم مشکل رو حل میکنم......دیگه کاملا مطمعن شدم که قراره با اون دستا ³،⁴ تا سیلی محکم بخورم...خودمو از الان آماده کردم...*
÷*پول مشتری رو پس دادم و سفارش خودش رو بهش برگردوندم و اون رفت....دست شینگین رو گرفتم و بردمش سمت انبار....چندتا سیلی محکم بهش زدم اما نسبت به دفعات قبلی آهسته تر زدم...تازگیا یه حسی بهم میگفت گناه داره اما....ولش کن* همش تقصیر منه که تورو اینجا استخدام کردم....گفتی پدر و مادرت رو از دست دادی منم دلم برات سوخت کاشکی همون موقع به این فک میکردم که یه بچه ی 18 ساله عقل درست حسابی نداره و گند میزنه به کل کافم....حداقل باید به عنوان نظافتچی استخدامت میکردم(عصبانی،داد)
×ب...ب....ب..خشید رئیس دیگه تکرار نمیشه....قول میدم(اشک تو چشاش جمع میشه و تعظیم میکنه)
÷ایندفعه رو میبخشمت ولی اگه دفعه ی دیگه تکرار بشه خودم با دستای خودم خفت میکنم و نمیزارم از اینجا زنده بیرون بری(عصبانی)
×چ...چ...چ....چشم دیگه تکرار نمیشه....*سریع دویدم و رفتم پای صندوق و روی صندلی خودم نشستم که به کارم ادامه بدم...هنوز اشک تو چشمام مونده بود و رد سیلی های رئیس صورتمو سرخ کرده بودم...غرق افکارم بودم که دیدم یه مشتری وارد شد....یکم بهش توجه کردم و ....اون...اون.....باورم نمیشد که اون اینجاست....
(علامت فرد ناشناس که تو پارت بعد باهاش آشنا میشید =)
= *از دور که داشتم به سمت صندوق میرفتم تا سفارشمو بدم با یه چهره ی آشنا روبرو شدم و سعی داشتم که بفهمم کیه....همینجور که نزدیک تر میشدم چهرش واضح تر میشد وقتی رسیدم پای صندوق هر دومون تعجب کرده بودیم .... اون....اون...اون شینگین بود....یعنی اونم منو شناخته بود؟
=س...سلام شینگین خودتی؟
×آ...آره....سلام....تو......؟
.. ادامه دارد ..
_
خب دیگه احتمالا تا الان حدس زدید که اون فرد کیه اما اگر هم حدس نزدید تو پارت بعد میفهمید....آره خلاصه اینم از پارت ¹ امیدوارم خوشتون اومده باشه...میدونم گند زدم ولی خب😒😑....براتون شرط میزارم اما کم....چون میدونم اونقدا فالوور ندارم و پیج شناخته شده ای نیستم و خب فیکمم اونقدا خوب نشده....
شرطا:
لایک: ¹⁰
کامنت: ⁸
خوشحال میشم نظراتتون رو بدونم☺️
_ویو شینگین__
سلام من شینگین هستم به تازگی تونستم که یه کار پاره وقت توی یک کافه ی نسبتا بزرگ تو سئول که تازه افتتاح شده پیدا کنم....کار من اوینجا گرفتن سفارش مشتری ها و تحویل سفارششون به اونهاست من یه رئیس دارم...آقای مین اون خیلی با من رفتار خوبی نداره و حقوق زیادی نسبت به بقیه بهم نمیده اما خب من به همین هم راضیم و مشکلی ندارم و تمام سعیمو میکنم که کاری نکنم که عصبانی بشه چون میدونم که قراره خودم بعدا کتک بخورم..
(علامت شینگین × علامت یونگی ÷ علاپت مشتری&)
÷هی دختر بیا اینجا ببینم(عصبانی با یکم داد)
×ب...ب....ب....له چشم الان میام....*فورا دویدم پیش رئیس مین یه مشتری کنارش وایساده بود و مثل اینکه جفتشون شاکی بودن...مطمعن بودم که قراره بعدش کتک بخورم...پس زیاد امیدوار نبودم...*
÷این چه کوفته که دادی دست مشتری؟...هااا؟(داد)
×چی....چی...چی...مگه چیشده؟
&سفارش من رو با یکی دیگه اشتباه گرفتی و سفارش اشتباهی به من دادی(عصبانی و طلبکار)دختره ی احمق مگه تو سواد نداری ببینی من چی سفارش دادم ها؟...مگه کارمند کم بود دختر بچه استخدام کردین؟(داد)
÷ببخشید جناب خودم مشکل رو برطرف میکنم و پولتون رو پس میدم(تعظیم میکنه)
× *اون جمله......خودم مشکل رو حل میکنم......دیگه کاملا مطمعن شدم که قراره با اون دستا ³،⁴ تا سیلی محکم بخورم...خودمو از الان آماده کردم...*
÷*پول مشتری رو پس دادم و سفارش خودش رو بهش برگردوندم و اون رفت....دست شینگین رو گرفتم و بردمش سمت انبار....چندتا سیلی محکم بهش زدم اما نسبت به دفعات قبلی آهسته تر زدم...تازگیا یه حسی بهم میگفت گناه داره اما....ولش کن* همش تقصیر منه که تورو اینجا استخدام کردم....گفتی پدر و مادرت رو از دست دادی منم دلم برات سوخت کاشکی همون موقع به این فک میکردم که یه بچه ی 18 ساله عقل درست حسابی نداره و گند میزنه به کل کافم....حداقل باید به عنوان نظافتچی استخدامت میکردم(عصبانی،داد)
×ب...ب....ب..خشید رئیس دیگه تکرار نمیشه....قول میدم(اشک تو چشاش جمع میشه و تعظیم میکنه)
÷ایندفعه رو میبخشمت ولی اگه دفعه ی دیگه تکرار بشه خودم با دستای خودم خفت میکنم و نمیزارم از اینجا زنده بیرون بری(عصبانی)
×چ...چ...چ....چشم دیگه تکرار نمیشه....*سریع دویدم و رفتم پای صندوق و روی صندلی خودم نشستم که به کارم ادامه بدم...هنوز اشک تو چشمام مونده بود و رد سیلی های رئیس صورتمو سرخ کرده بودم...غرق افکارم بودم که دیدم یه مشتری وارد شد....یکم بهش توجه کردم و ....اون...اون.....باورم نمیشد که اون اینجاست....
(علامت فرد ناشناس که تو پارت بعد باهاش آشنا میشید =)
= *از دور که داشتم به سمت صندوق میرفتم تا سفارشمو بدم با یه چهره ی آشنا روبرو شدم و سعی داشتم که بفهمم کیه....همینجور که نزدیک تر میشدم چهرش واضح تر میشد وقتی رسیدم پای صندوق هر دومون تعجب کرده بودیم .... اون....اون...اون شینگین بود....یعنی اونم منو شناخته بود؟
=س...سلام شینگین خودتی؟
×آ...آره....سلام....تو......؟
.. ادامه دارد ..
_
خب دیگه احتمالا تا الان حدس زدید که اون فرد کیه اما اگر هم حدس نزدید تو پارت بعد میفهمید....آره خلاصه اینم از پارت ¹ امیدوارم خوشتون اومده باشه...میدونم گند زدم ولی خب😒😑....براتون شرط میزارم اما کم....چون میدونم اونقدا فالوور ندارم و پیج شناخته شده ای نیستم و خب فیکمم اونقدا خوب نشده....
شرطا:
لایک: ¹⁰
کامنت: ⁸
خوشحال میشم نظراتتون رو بدونم☺️
- ۵.۰k
- ۱۷ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط