پری کوچولوی من part

پری کوچولوی من part²
_ویو شینگ‌ین_

×تو....تو....پارک جیمین؟؟....جیمین؟
=آره خودمم....اینجا چیکار میکنی؟
×بعد از اون سال.....پدر و مادرم توی یه تصادف فوت شدن....منم از اون سال به فکر کار کردن و مسقل شدن افتادم....بخاطر همین دارم تو این کافه کار میکنم
(علامت جونگکوک +)
+هیونگ کجایی قرار بود دوتا شیرینی بگیری بر...گردی*من و جیمین اومده بودیم بیرون...رسیدیم به کافه و خواستیم یه شیرینی بخوریم من حال نداشتم پیاده شم و قرار شد جیمین پیاده شه بره بخره و بیاد چند دقیقه گذشت و من همینجور منتظر موندم و خسته شدم بخاطر همین تصمیم گرفتم که بیام و ببینم جیمین کجا رفته که با اون فرد مواجه شدم.....اون...اون شینگ‌ین بود‌...همکلاسی قبلیم....جیمین خیلی عاشقش بود و همیشه ازش تعریف میکرد اما هیچوقت به شینگ‌ین نگفت...همیشه میترسید که از شینگ‌ین جواب رد بشنوه...اما اون هنوز بعد از اون همه سال همیشه به یاد شینگ‌ین هست و هر وقت که بیکار میشیم میشینه و راجب اون حرف میزنه*
+شینگ‌ین تو؟.....تویی؟...خودتی؟
×...باورم نمیشه....جونگکوک خودتی؟مگه میشه*بعد از سال ها بالاخره با دوتا دوست و آشنا روبرو شدم....صورتم سرخ شده بود ذوق زده شده بودم...دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم و بالا و پایین پریدم و دستامو تو دستای جیمین قفل کردم*
= *من عاشق اون بودم اما تاحالا بهش نشون نداده بودم هیچ اعترافی بهش نکرده بودم اما الان...الان اون اینقد محکم دستامو گرفته بود...نمیتونستم باور کنم....زیادی خوشحال بودم و صورتم کم کم داشت سرخ میشد اما یکدفعه....*
÷هی شینگ‌ین دادی چه غلطی میکنی...داری سفارشای مردمو تحویل پیدی یا داری مسخره بازی در میاری...این دیگه چه خریه ها؟(داد)*شینگ‌ین رو دیدم که داره کنار یه پسر ورجه وورجه میکنه...یه حس حسادت تو وجودم شعله کشید و حس مالکیتی نسبت به شینگ‌ین بهم دست داد...عصبانی شدم و خواستم ببینم که اون پسر کیه*
×اون...اون...اون همکلاسیمه...همکلاسی قبلیم.......(ترسیده)
+تو چیکارشی که سرش داد میزنی ها؟(عصبی)
÷اولن بنده صاحب کارشم دومن جناب عالی کی باشین؟..(حرصی)
+تو فک کن داداشش...*داشتم حرف میزدم که یهو با حرف شینگ‌ین صحبتم قطع شد*
×ببخشید رئیس مین من فورا برمیگردم سر کارم و این آقایون رو هم راهنمایی میکنم...
÷آفرین....همین کارو بکن(عصبی)*همین رو گفتم و رفتم...دلم نمیخواست بیشتر از این با اون پسرا روبه رو شم..*
×آقایون محترم لطفا سفارشتون رو بدید و به کار خودتون برسید...*از دیدن جونگکوک و جیمین خیلی خوشحال و ذوق زده شده بودم اما چون رئس تهدیدم کرده بود ترسیدم و سعی کردم که بیشتر از این یونگی رو عصبی نکنم چون میدونستم که اونجوری یه کتک مفصل در انتظارمه...سرد رفتار کردن با اون دو نفر خیلی برام سخت بود اما مجبور بودم که این وضعیت رو تحمل کنم...*
=اما.....شی....شی....شینگ....شینگ‌ین...!!
×جناب محترم لطفا....
=با...با...باشه..*از اون رفتار یهویی شینگ‌ین تعجب کردم اما...فهمیدم که اینجوری به صلاح همه مونه چون این رفتار رو تو دبیرستان هم زیاد ازش میدیدم و همیشه به نفعمون بود....پس دوتایی با جونگکوک سفارشمون رو تحویل گرفتیم و رفتیم....*
دیدگاه ها (۰)

___پری کوچولوی من part³_ویو شینگ‌ین___(فلش بک به چند هفته بع...

سلام سلاماین چند روزه که نت ملی شده بود و گند خورده بود توش ...

پری کوچولوی من part¹_ویو شینگ‌ین__سلام من شینگ‌ین هستم به تا...

خون آشام عزیز (82)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط