{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#تاج_و_طوفان

#تاج_و_طوفان
پارت ۱۱۳: خط قرمز
سالن صبحانه چند ثانیه کاملاً ساکت شد.
یه‌جین هنوز همان‌طور ایستاده بود و با نگاهی که نصفش تحقیر بود و نصفش غرور، به سوآ نگاه می‌کرد.
اما قبل از اینکه دوباره چیزی بگوید، جونگ‌کوک کمی جلو خم شد.
نگاهش مستقیم رفت توی چشم‌های یه‌جین.
آرام گفت:
— «می‌دونی فرق تو و سوآ چیه؟»
یه‌جین ابرویش را بالا برد.
جونگ‌کوک خیلی خونسرد ادامه داد:
— «سوآ از روز اولی که وارد این قصر شد حتی یک بار هم دنبال قدرت نبود.»
لحظه‌ای نگاهش رفت سمت سوآ.
سوآ هنوز از حرف‌های یه‌جین دلخور بود و سرش کمی پایین بود.
جونگ‌کوک دوباره به یه‌جین نگاه کرد.
— «اون فقط کارشو می‌کنه. طراحی می‌کنه. زندگی ساده خودش رو داره.»
بعد خیلی آرام شانه‌ای بالا انداخت.
— «ولی تو...»
مکث کوتاهی کرد.
— «از همون لحظه‌ای که وارد این سالن شدی فقط یه چیز تو چشمت بود.»
جونگ‌کوک بدون اینکه نگاهش را از یه‌جین بردارد گفت:
— «تاج.»
چند نفر دور میز ناخودآگاه به هم نگاه کردند.
یه‌جین لبخند محوی زد اما چیزی نگفت.
جونگ‌کوک ادامه داد:
— «سوآ حتی یک بار هم نگفت می‌خواد ملکه بشه.»
بعد مستقیم به یه‌جین نگاه کرد.
— «ولی تو انگار از بچگی برنامه‌ریزی کردی یه روز تاج بزاری سرت.»
تهیونگ آهسته زیر لب گفت:
— «ضربه مستقیم به هدف.»
جونگ‌کوک دست سوآ را گرفت.
— «من کسی رو ترجیح می‌دم که حتی به قدرت فکر هم نمی‌کنه…»
مکث کرد*
— «نه کسی که فقط دنبالشه.»
سکوت سنگینی در سالن افتاد.
و درست همان لحظه صدای کشیده شدن صندلی روی زمین آمد.
جی‌هوپ بلند شده بود.
آرام هودی خودش را مرتب کرد و چند قدم جلو آمد.
به یه‌جین نگاه کرد.
— «ببخشید.»
صدایش مودب بود اما کاملاً جدی.
— «ولی فکر کنم باید یه چیزی رو روشن کنیم.»
چند لحظه سکوت کرد.
— «تو الان نه فقط به سوآ، بلکه به پدر و مادرش هم توهین کردی.»
سوآ با تعجب سرش را بالا آورد.
جی‌هوپ ادامه داد:
— «و جالبه بدونی…»
لبخند کوتاهی زد.
— «پدر و مادر سوآ همون آدم‌هایی هستن که من بهشون میگم مامان و بابا.»
جی هوپ آرام ادامه داد:
— «یعنی در واقع…»
دستش را روی میز گذاشت.
— «تو همین الان به خانواده من هم توهین کردی.»
سالن دوباره ساکت شد.
بعد دستش را به سمت سوآ گرفت.
— «و تازه…»
مکث کوتاهی کرد.
— «سوآ خط قرمز منه.»
هیچ‌کس چیزی نگفت.
یه جین سعی کرد خونسرد بماند.
— «من فقط واقعیت را گفتم.»
جونگ‌کوک همان‌طور که کنار سوآ ایستاده بود گفت:
— «نه.»
نگاهش کاملاً جدی بود.
— «تو داشتی تحقیر می‌کردی.»
یه‌جین گفت:
— «مردم این کشور ملکه‌ای می‌خوان که پشتوانه داشته باشه.»
جونگ‌کوک شانه بالا انداخت.
— «سوآ پشتوانه داره.»
مکث کرد*
— «من.»
تهیونگ آهسته گفت:
— «اوه… این دیگه اعلام جنگ رسمی بود.»
جی‌هوپ هم اضافه کرد:
— «و من.»
یه‌جین دیگر لبخند نمی‌زد.
نگاهش رفت سمت پادشاه.
پادشاه که تا آن لحظه ساکت بود، قاشقش را آرام روی میز گذاشت.
پادشاه گفت:
— «کافیه.»
نگاهش اول روی یه‌جین رفت.
— «در این قصر درباره خانواده کسی این‌طور صحبت نمی‌شه.»
بعد به جونگ‌کوک نگاه کرد.
— «و تو.»
چند لحظه مکث کرد.
— «اگه این‌قدر مطمئنی از انتخابت، باید ثابت کنی که فقط از روی احساس نیست.»
جونگ‌کوک بدون تردید گفت:
— «ثابت می‌کنم.»
سوآ زیر لب گفت:
— «جونگ کوک…»
اما جونگ‌کوک نگاهش را از پادشاه برنداشت.
پادشاه ادامه داد:
— «سه هفته دیگه مراسم خیریه ملی برگزار می‌شه.»
چند نفر آرام با هم زمزمه کردند.
— «اگه سوآ بتونه توی اون مراسم جلوی اشراف و رسانه‌ها خودش رو در حد جایگاه این قصر نشون بده…»
مکث کوتاهی کرد.
— «من دیگه درباره صلاحیتش حرفی نمی‌زنم.»
یه‌جین آرام گفت:
— «و اگه نتونه؟»
پادشاه خیلی ساده جواب داد:
— «اون وقت دوباره درباره آینده تصمیم می‌گیریم.»
سوآ حس کرد قلبش دارد از سینه‌اش بیرون می‌زند.
جونگ‌کوک کمی خم شد و آرام در گوشش گفت:
— «هی… نفس بکش.»
سوآ زیر لب گفت:
— «من فقط طراحم، نه سیاستمدار.»
جونگ‌کوک لبخند زد.
— «پس همون چیزی باش که هستی.»
دستش را کمی فشار داد.
— «همین کافیه.»
[ادامه دارد...]
***
شرایط پارت بعد:
45 لایک
26 بازنشر
***
پیج دومم رو فالو کنید از بی تی اس و کیدراما فعالیت میکنم:
https://wisgoon.com/asma_love_korea
دیدگاه ها (۴)

سلام زیبا های من حالتون چطوره؟🎀خب تصمیم گرفتم یه معرفی از خو...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۱۲: مقایسه‌ای که همه را ناراحت کردسالن هنو...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۱۰: پیشنهادی که صبحانه را خراب کردسالن صبح...

#تاج_و_طوفانپارت 111: انتخاب ولیعهدسکوت سنگینی روی سالن افتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط