نهنگپنجاهدوهرتز
#نهنگ_پنجاه_دو_هرتز 🐋
#پارت_ششم
ویو تهیونگ*
داشتم پرونده هارو مرتب میکردم که با صدایِ باز شدن در برگشتم..
یونگ هو و جون وو...
(*پدرش و برادرش)
تهیونگ:...*ترسیده
یونگ هو:دستور ساخت و ساز رو صادر کردی؟
تهیونگ:نمیتونید اونجا خونه بسازید
جون وو:هع..*خنده+طعنه
الان جدی ای؟
تهیونگ:جدی ام..اونجا جنگله..اگه شما بخواید اونجا خونه بسازید طبیعت آسیب میبینه...
برادر تهیونگ[*جون وو] همونطور که دستاش تویِ جیبش بود..با قدم هایِ آهسته به سمت تهیونگ میومد..
جون وو: هوی یارو..یا اجازه رو صادر میکنی..یا یه جوری جلو همه میزنمت صدا سگ بدی*طعنهآمیز
تهیونگ:بس کن..من اجازه نمی_
با سیلی ای که توسطِ برادری که یک سال ازش کوچیک ترِ خورد حرفش نصفه موند..
جون وو: اگه پدر من نبود تو هیچی نبودی،همین الانشم نیستی..
پس زود باش اون برگه ی لعنتی رو امضا کن
ویو تهیونگ*
وقتی پیشِ اونا بودم کر و لال میشدم..به سختی میتونستم حرف بزنم..
یک طرفِ صورتم بخاطر اون سیلی سرخ شده بود..
نمیدونستم باید چه واکنشی نشون بدم..
وقتی به یونگ هو نگاه کردم..دیدم که به در تکیه داده و هیچ واکنشی نشون نمیده..بلکه از نیشخندِ کنار لبش مشخص بود خوشش اومده...
تهیونگ:جون وو...چرا نمیفهمی؟پایِ شما گیره..اگه فقط یه نفر از شما شکایت کنه کلِ شرکت به فنا میره..
اونوقت میخاین چیکار کنید؟بازم منو بزنید؟اونموقع دیگه با زدنِ من کار درست نمیشه..هممون میریم زندان*جدی
جون وو:ک_
یونگ هو:بس کنید...هویی؛تو..باهامون بیا اون جایی که قراره خونه بسازیم،
خودت متوجه میشی اونقدرام که فک میکنی جایِ بدی نیست
تهیونگ:من نقشه ی زمین رو دیدم..مطمئنم نمیشه اونجا ساخت و ساز کرد .
یونگ هو: دهنتو ببند و انقد زرِ مفت نزن..
فردا بعد از شرکت بیا آدرسی که برات لوکیشنش رو میفرستم..
ویو تهیونگ*
خواستم چیزی بگم که جفتشون باهم رفتن بیرون..
پس برگشتم و نشستم رویِ صندلی..
اولین بار بود که حس کردم پدرم..یونگهو.. باهام خوب رفتار کرد..
یعنی واقعا برای اولین بارقرار بود بدون دعوا و بحث باهم حرف بزنیم؟
خیلی ذوق داشتم...
لحظه شماری میکردم که هرچه زودتر فردا بشه و باهاشون برمبیرون..
لبخند از رویِ لبام پاک نمیشد..
با اینکه چند دقیقه ی پیش از برادر کوچیکم سیلی خورده بودم اما براممهم نبود..
شاید ایندفعه واقعا فرق داشت..
__
ویو جین*
وارد اتاق تهیونگ شدم تا چند تا طرح جدید براش ببرم..
جین در میزنه*
جین: میتونم بیامتو؟
تهیونگ: آره..بیا
جین: چندتا طرح جدید اورد_
عامم...چیزی شده؟
ویو تهیونگ*
متوجه لبخند رو لبام شده بود..
تهیونگ: نه...
خب..ادامه ی حرفتو بگو..چیزی شده؟
سعی کردم ذوقمو بخورم..
جین: چند تا طرح جدید..باید تا آخر هفته چکشون کنی..
تهیونگ:باشه..بزارشون رو میز و برو..
__
ویو یورا*
یورا:جونگکوکککک*فریاد
جونگکوک دهنتو ببند و دیگه باهام حرف نزن....اگه درخواست اون عوضی رو قبول کنی دیگه خواهری به اسم یورا ندارییی*فریاد+عصبانیت
جونگکوک: فک کردی دوس دارم قبول کنم؟*فریاد+عصبی
یورا: خودم یه کاریش میکنم..اصن لازم نیست تو بری دنبال پول...فهمیدی؟*فریاد
جونگکوک:یورا...لطفا بس کن...خودت میدونی نمیتونیم پولو جور کنیم..هیچ جوره نمیتونیم..
مبلغش خیلی زیاده چرا نمیفهمی؟
یورا:اگه ۹ ماه بری تو خونه ی اون مردتیکه ی هول فک کردی سالم برمیگردی؟اصن از کجا معلوم معتادِ س.ک..س باهاش نشی؟ها؟
جونگکوک: راجب به چی حرف میزنی؟
یورا: چیه؟نکنه فک کردی قراره تورو بزاره تو ویترین نگات کنه؟
مشخصه هر روزِ هفته قراره بکندت
ویو جونگکوک*
زبونم قفل کرد...ولی حق با اون بود..اگه پا میزاشتم تو خونه ش ممکن بود هر کاری باهام بکنه....
ادامه دارد..
#پارت_ششم
ویو تهیونگ*
داشتم پرونده هارو مرتب میکردم که با صدایِ باز شدن در برگشتم..
یونگ هو و جون وو...
(*پدرش و برادرش)
تهیونگ:...*ترسیده
یونگ هو:دستور ساخت و ساز رو صادر کردی؟
تهیونگ:نمیتونید اونجا خونه بسازید
جون وو:هع..*خنده+طعنه
الان جدی ای؟
تهیونگ:جدی ام..اونجا جنگله..اگه شما بخواید اونجا خونه بسازید طبیعت آسیب میبینه...
برادر تهیونگ[*جون وو] همونطور که دستاش تویِ جیبش بود..با قدم هایِ آهسته به سمت تهیونگ میومد..
جون وو: هوی یارو..یا اجازه رو صادر میکنی..یا یه جوری جلو همه میزنمت صدا سگ بدی*طعنهآمیز
تهیونگ:بس کن..من اجازه نمی_
با سیلی ای که توسطِ برادری که یک سال ازش کوچیک ترِ خورد حرفش نصفه موند..
جون وو: اگه پدر من نبود تو هیچی نبودی،همین الانشم نیستی..
پس زود باش اون برگه ی لعنتی رو امضا کن
ویو تهیونگ*
وقتی پیشِ اونا بودم کر و لال میشدم..به سختی میتونستم حرف بزنم..
یک طرفِ صورتم بخاطر اون سیلی سرخ شده بود..
نمیدونستم باید چه واکنشی نشون بدم..
وقتی به یونگ هو نگاه کردم..دیدم که به در تکیه داده و هیچ واکنشی نشون نمیده..بلکه از نیشخندِ کنار لبش مشخص بود خوشش اومده...
تهیونگ:جون وو...چرا نمیفهمی؟پایِ شما گیره..اگه فقط یه نفر از شما شکایت کنه کلِ شرکت به فنا میره..
اونوقت میخاین چیکار کنید؟بازم منو بزنید؟اونموقع دیگه با زدنِ من کار درست نمیشه..هممون میریم زندان*جدی
جون وو:ک_
یونگ هو:بس کنید...هویی؛تو..باهامون بیا اون جایی که قراره خونه بسازیم،
خودت متوجه میشی اونقدرام که فک میکنی جایِ بدی نیست
تهیونگ:من نقشه ی زمین رو دیدم..مطمئنم نمیشه اونجا ساخت و ساز کرد .
یونگ هو: دهنتو ببند و انقد زرِ مفت نزن..
فردا بعد از شرکت بیا آدرسی که برات لوکیشنش رو میفرستم..
ویو تهیونگ*
خواستم چیزی بگم که جفتشون باهم رفتن بیرون..
پس برگشتم و نشستم رویِ صندلی..
اولین بار بود که حس کردم پدرم..یونگهو.. باهام خوب رفتار کرد..
یعنی واقعا برای اولین بارقرار بود بدون دعوا و بحث باهم حرف بزنیم؟
خیلی ذوق داشتم...
لحظه شماری میکردم که هرچه زودتر فردا بشه و باهاشون برمبیرون..
لبخند از رویِ لبام پاک نمیشد..
با اینکه چند دقیقه ی پیش از برادر کوچیکم سیلی خورده بودم اما براممهم نبود..
شاید ایندفعه واقعا فرق داشت..
__
ویو جین*
وارد اتاق تهیونگ شدم تا چند تا طرح جدید براش ببرم..
جین در میزنه*
جین: میتونم بیامتو؟
تهیونگ: آره..بیا
جین: چندتا طرح جدید اورد_
عامم...چیزی شده؟
ویو تهیونگ*
متوجه لبخند رو لبام شده بود..
تهیونگ: نه...
خب..ادامه ی حرفتو بگو..چیزی شده؟
سعی کردم ذوقمو بخورم..
جین: چند تا طرح جدید..باید تا آخر هفته چکشون کنی..
تهیونگ:باشه..بزارشون رو میز و برو..
__
ویو یورا*
یورا:جونگکوکککک*فریاد
جونگکوک دهنتو ببند و دیگه باهام حرف نزن....اگه درخواست اون عوضی رو قبول کنی دیگه خواهری به اسم یورا ندارییی*فریاد+عصبانیت
جونگکوک: فک کردی دوس دارم قبول کنم؟*فریاد+عصبی
یورا: خودم یه کاریش میکنم..اصن لازم نیست تو بری دنبال پول...فهمیدی؟*فریاد
جونگکوک:یورا...لطفا بس کن...خودت میدونی نمیتونیم پولو جور کنیم..هیچ جوره نمیتونیم..
مبلغش خیلی زیاده چرا نمیفهمی؟
یورا:اگه ۹ ماه بری تو خونه ی اون مردتیکه ی هول فک کردی سالم برمیگردی؟اصن از کجا معلوم معتادِ س.ک..س باهاش نشی؟ها؟
جونگکوک: راجب به چی حرف میزنی؟
یورا: چیه؟نکنه فک کردی قراره تورو بزاره تو ویترین نگات کنه؟
مشخصه هر روزِ هفته قراره بکندت
ویو جونگکوک*
زبونم قفل کرد...ولی حق با اون بود..اگه پا میزاشتم تو خونه ش ممکن بود هر کاری باهام بکنه....
ادامه دارد..
- ۶۹۹
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط