چشمان مهربان تو معصوم و خستهاند

چشمان مهربان تو، معصوم و خسته‌اند
جایی که روزها به عذابت نشسته‌اند!

لبخندهای پر ز محبت به صورتت
بر من مسیر هر غم و هر شکوه بسته‌اند؛

هی با گذشت، بر شبحم تکیه می‌زنی
بر تازیانه‌ها که پرت را شکسته‌اند!

بد کرده‌ام به تو در این قفس ولی
هرگز کبوتران ز قفس‌ها نرسته‌اند

بخشیده‌ای مرا تو همیشه و شکوه‌هام
هی رشته‌های مهر و محبت گسسته‌اند

ای من فدای خلق خوش و اقتدار تو
نوع شکنجه‌های تو هم دسته‌دسته‌اند

با من بمان همۂ شوق زندگیم
پاهای من به قدر دو چشم تو خسته‌اند...!

#عاشقانه
#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

دل من رفت به زندان دو چشم عسلیتا شود بلکه مسلمان دو چشم عسلی...

ای چشم تو دلفریب و جادودر چشم تو خیره چشم آهودر چشم منی و غا...

دلم گرفتہ است🍀بہ ایوان مےروم و انگشتانم رابر پوست کشیده‌ے شب...

آقای خوبم میدونستی که میخواستم بیام نذرمو اداکنم و بین الحرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط