{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«The forgotten melody »

«The forgotten melody »
Part 9
شش ماه بعد...
هوای بهاری شهر دل‌انگیز بود.
هانول جلوی آینه ایستاده بود و برای چندمین بار لباسش را مرتب می‌کرد.
مین‌جون با لبخند به او نگاه کرد.
مین جون: «اگر بیشتر از این استرس داشته باشی، قبل از شروع مراسم از حال می‌ری.»
هانول خندید.
هانول: «نمی‌تونم آروم باشم.»
مین‌جون دسته‌گل را به او داد.
مین جون: «پس نفس عمیق بکش. امروز روزیه که مدت‌ها منتظرش بودی.»
هانول به دسته‌گل نگاه کرد و لبخند زد.
چند دقیقه بعد، درهای سالن باز شد.
همه از جا بلند شدند.
تهیونگ آن سوی سالن ایستاده بود.
وقتی نگاهش به هانول افتاد، برای چند لحظه نتوانست چشم از او بردارد.
هانول آرام به سمت او قدم برداشت.
وقتی روبه‌رویش ایستاد، تهیونگ با لبخند گفت:
تهیونگ: «هنوز هم وقتی می‌بینمت، قلبم تندتر می‌زنه.»
هانول خندید.
هانول: «پس هیچی عوض نشده.»
تهیونگ: «نه... فقط این بار دیگه قرار نیست از هم جدا بشیم.»
اشک در چشمان هانول جمع شد.
آن دو دست‌های هم را گرفتند و قول دادند که از این به بعد، هر اتفاقی بیفتد، کنار هم بمانند.
پس از پایان مراسم، مهمان‌ها برای تبریک به سمتشان آمدند.
باران آرامی شروع به باریدن کرد.
هانول به آسمان نگاه کرد و خندید.
تهیونگ: «باز هم بارون؟»
هانول سرش را تکان داد.
هانول: «فکر کنم بارون، خوش‌شانس‌ترین مهمون زندگی ماست.»
تهیونگ خندید و دست او را گرفت.
چند لحظه بعد، هر دو از شلوغی مهمان‌ها دور شدند و زیر سقف باغ ایستادند.
هانول آرام گفت:
هانول : «می‌دونی... اگر اون روز توی سالن مسابقه دوباره همدیگه رو نمی‌دیدیم، شاید هیچ‌کدوم از این‌ها اتفاق نمی‌افتاد.»
تهیونگ به او نگاه کرد.
سپس خیلی آرام گفت:
«نه... فکر می‌کنم ما دیر یا زود، باز همدیگه رو پیدا می‌کردیم.»
هانول لبخند زد.
تهیونگ دستش را بالا آورد و چند تار موی خیس او را کنار زد.
تهیونگ: «بعضی آدم‌ها، قسمت همدیگه‌ان.»
هانول سرش را روی شانه‌ی او گذاشت.
باران آرام‌تر شد.
و برای آخرین بار، ملودی قدیمی در ذهن هر دویشان زنده شد؛ همان ملودی‌ای که سال‌ها پیش با یک دوستی ساده شروع شده بود و حالا به یک عشق جاودانه رسیده بود.
The end 🪽✨

نظرتون رو بهم بگید بانو ها
و بهم بگید که فیک بعدی رو معرفی اش رو امشب آپلود کنم یا فردا چون که یه فیک درخواستیه 🪽✨
دیدگاه ها (۱۰)

فالو بشه دخترکم 🌕✨@carla_tales

«The forgotten melody »Part 8 روز مسابقه فرا رسید . هانول به...

«The forgotten melody »Part 7چند روز بعد، تهیونگ و هانول تقر...

«The forgotten melody »Part 5اتاق در سکوت فرو رفت.مرد جوان ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط