هیچگاه اینقدر صریح به زبان نیاورده بودهام اما همیشه

هیچگاه اینقَدَر صریح به زبان نیاورده بوده‌ام اما ؛ همیشه در جایی از افکارم مرگ به درگاهم تضرع میکرد تا کِه شاید جوابی بدَهَم ، ولیکن مرا گویا روزه سکوت واجب کرده‌اند و سخن گفتن حرام..
اینبار اما قصه فرق میکند.. صدایی در آن پشت و پستی های ذهنم میگویَد که خاموش مباش ، تلبیت بگو..
دیدگاه ها (۰)

نمیدانم که چه بلایی بر سرم آمده است . نمیتوانم خود را از این...

غمی بر سینه‌ام نشسته ، آنچنان سنگین است که نای ندارم کوچک صد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط