آری پشماش ریخت اول باورش نشد اما بعد باور کرد یک ربع آری
آری پشماش ریخت اول باورش نشد اما بعد باور کرد یک ربع آری رفت و گفت دوتایی خواهر برادری تنها باشید
یک ساعت بعد
گیونمی:دخترررر.......(عصبانی و هیجان و ذوق باهم)مافیا خانم خنگ برای جشن گرفتن توی یکی از بهترین هتل های جنگلی سه تا اتاق رزرو کردم با داداشت بیا فردا
ات:ن
گیونمی:قطع میکنه
ات:شوگولی بیا بریم خونه من
شوگا:میشه کلا بیام پیشت
ات:مگه اتفاقی افتاده
شوگا:تو راه میگم
تو راه
شوگا:یوری اذیت میکنه واسه همون یه تیر زدم به شونش میترسم مامان بابا بیان خونه پارم کنن
ات:چی کار میکرد
شوگا:همش با کتاب میزد تو سرم اسلحه می گرفت جلوم تحدیدم میکردم یه بار با بالشت خواست خفم کنه
ات:شوگا این کلید خونم مونلایت رو با خودت ببر من باید برگردم
ات پیاده میشه
تو کاخ
م.ات:دخترم بیا بغلم قشنگم چرا دیگه نیومدی پیشمون
ب.ات:مامانت راس میگه
ات:یوری گفت شوگا مرده و شما کشتیدش
م و ب:بادیگاردا یوری رو ببرید اتاق شکنجه
م و ب. ات ،ات رو بغل میکنن
و ات همه ی داستان رو میگه
ات:میگم من باید برم راستی نگهش دارید تو اتاق هفته بعد حسابشو میرسم
م و ب.ات:حتما خدافظ عزیزم
ویو ات یه ذره با شوگا ور رفتم انگولک کردمش رفتیم خوابیدیم که فردا با اتوبوس خانواده کیم بریم اونجا
۸صبح فردا ویو ات
از اونجایی که شوگا یه گربه خوابالویی بیش نیست تا بیدار شه میرم حموم(ببخشید)
ساعت ۱۰ رفتیم خونه گیونمی
آری و کوک اونجا بودن وسائل رو گذاشتیم آری سریع پرید بغل شوگا
ات و کوک:هوی
آری:باشه
کوک:راستی هر کی پیش داداش خودش میشینه ها آری خانم
ات:بله آقای مین باید پیش خواهرت بشینی(راستی میتونید دیگه الان ات خالی نیست مین ات هست داداششم که مین یونگی)
رسیدیم که
مسئول:اینجا برای کاپل هاست دو به دو تقسیم شی
ات خب قطعا آری و شوگولی باهم میرین اما........
یک ساعت بعد
گیونمی:دخترررر.......(عصبانی و هیجان و ذوق باهم)مافیا خانم خنگ برای جشن گرفتن توی یکی از بهترین هتل های جنگلی سه تا اتاق رزرو کردم با داداشت بیا فردا
ات:ن
گیونمی:قطع میکنه
ات:شوگولی بیا بریم خونه من
شوگا:میشه کلا بیام پیشت
ات:مگه اتفاقی افتاده
شوگا:تو راه میگم
تو راه
شوگا:یوری اذیت میکنه واسه همون یه تیر زدم به شونش میترسم مامان بابا بیان خونه پارم کنن
ات:چی کار میکرد
شوگا:همش با کتاب میزد تو سرم اسلحه می گرفت جلوم تحدیدم میکردم یه بار با بالشت خواست خفم کنه
ات:شوگا این کلید خونم مونلایت رو با خودت ببر من باید برگردم
ات پیاده میشه
تو کاخ
م.ات:دخترم بیا بغلم قشنگم چرا دیگه نیومدی پیشمون
ب.ات:مامانت راس میگه
ات:یوری گفت شوگا مرده و شما کشتیدش
م و ب:بادیگاردا یوری رو ببرید اتاق شکنجه
م و ب. ات ،ات رو بغل میکنن
و ات همه ی داستان رو میگه
ات:میگم من باید برم راستی نگهش دارید تو اتاق هفته بعد حسابشو میرسم
م و ب.ات:حتما خدافظ عزیزم
ویو ات یه ذره با شوگا ور رفتم انگولک کردمش رفتیم خوابیدیم که فردا با اتوبوس خانواده کیم بریم اونجا
۸صبح فردا ویو ات
از اونجایی که شوگا یه گربه خوابالویی بیش نیست تا بیدار شه میرم حموم(ببخشید)
ساعت ۱۰ رفتیم خونه گیونمی
آری و کوک اونجا بودن وسائل رو گذاشتیم آری سریع پرید بغل شوگا
ات و کوک:هوی
آری:باشه
کوک:راستی هر کی پیش داداش خودش میشینه ها آری خانم
ات:بله آقای مین باید پیش خواهرت بشینی(راستی میتونید دیگه الان ات خالی نیست مین ات هست داداششم که مین یونگی)
رسیدیم که
مسئول:اینجا برای کاپل هاست دو به دو تقسیم شی
ات خب قطعا آری و شوگولی باهم میرین اما........
- ۶.۴k
- ۳۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط