صدای نقاره ها از صحن حرم می‌گذشت و بال در بال کبوترها به

صدای نقاره ها از صحن حرم می‌گذشت ،و بال در بال کبوترها به

صدای نقاره ها از صحن حرم می‌گذشت ،و بال در بال کبوترها به آسمان می رفت...
آخرین پرتو های آفتاب بر روی دیوار ها می دوید
در آن غروب ، چون برگ زرد پاییزی در نسیم روح بخش حرم ،از این صحن به آن صحن می رفتم...
تا خود را در جلو ایوان طلا یافتم...
آری عُمری گم شده بودم ...حالا خود را پیدا کرده بودم

چون کودک گم شده خود را به دامن لطفش انداختم
زبانم عاجز از حالم تا حرفی بزنم
پایم اُفتاده تر از آنکه گامی دیگر بردارم
نسیمی به یاری آمدُ دلم را به گنبدش رساند

دلم را به تکان های پرچمش سپردم ،
خاک از دلم تکاند

بغض چشمانم چو آب سقا خانه اش جاری شدُ...من ،من، من..‌.
دیگر مَنی نبود...
دیدگاه ها (۰)

سلام آقا

کاش برگردی سمت من ، نگاهت کنم!دلم برای چشم هایت، تنگ شده!بی...

زخمی ام التیام می خواهم ... التیام از امام می خواهم

آه ای شهر دوست داشتنیکوچه پس کوچه های عطرآگینای مرور تمام خا...

آه ای #شهر دوست داشتنی#کوچه پس کوچه‌های عطرآگینای مرور تمام ...

🌺گوشــه‌ای از معجزات امام رضا(ع)....🌺

🌺گوشــه‌ای از معجزات امام رضا(ع)....🌺

🌺گوشــه‌ای از معجزات امام رضا(ع)....🌺

🌺گوشــه‌ای از معجزات امام رضا(ع)....🌺

🌺گوشــه‌ای از معجزات امام رضا(ع)....🌺

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط