The Queen of My Heart
❤️👑
(ملکه قلب من)
پارت هشت.
ویو لیاـ
بعد از رفتن ایو فقط میخواستم یه کم استراحت کنم.
ولی مثل همیشه اون «یه کم» تبدیل شد به یه خواب عمیق.
وقتی چشمامو باز کردم، چند ثانیه طول کشید تا به خودم بیام.
گوشیمو برداشتم و ساعتو نگاه کردم.
لیا: وای... خیلی خوابیدم. ایو جرم میده.
از جام بلند شدم و یه دستی به موهام کشیدم. هنوز یکم خوابآلود بودم که صدای زنگ گوشیم اومد.
ایو بود.
لیا: جانم ایو... (با خمیازه)
ایو: خانوم مین، بالاخره بیدار شدی؟ قرار بود فقط یه چرت بزنی.
لیا: ببخشید، یکم خسته بودم... چرت از دستم در رفت.
ایو: باشه، حالا آماده شو بریم خرید.
لیا: ایو من تازه بیدار شدم.
ایو: به من ربطی نداره، قول دادی که بریم خرید. نیم ساعت دیگه آماده باش.
لیا: خیلی رو مخی ایو، اصلاً آدم صبوری نیستی.
ایو: میدونم، ولی تو به همین آدم رو مخ نیاز داری عشقم. (◠‿◕)
پاشو آماده شو، منتظرتم. زود باش، خدافظ.
(تماس قطع شد.)
بعد از قطع کردن تماس، از جام بلند شدم.
یه استایل ساده انتخاب کردم و خوشبختانه تو همون نیم ساعت تونستم آماده بشم.
رفتم پایین، ایو طبق معمول توی پذیرایی منتظرم بود
با ایو از عمارت خارج شدیم و به سمت مرکز خرید رفتیم.
همین که رسیدیم، طبق معمول ایو مستقیم منو برد سمت فروشگاهها.
لیا: ایو زیاد چیز میز نمیخام همینجوری شم کلی لباس دارم
ایو: باشه خانوم مین، باشه... (با خنده)
اول وارد یه فروشگاه شدیم و شروع کردیم به نگاه کردن لباسها.
ایو چندتا لباس برداشت و بهم داد.
ایو: اینا رو پرو کن.
لیا: همهشو؟
ایو: آره، زود باش.
با غرغر لباسها رو گرفتم و رفتم سمت اتاق پرو.
چند دقیقه بعد بیرون اومدم.
ایو با دقت نگام کرد.
ایو: این خوبه، بهت میاد.
لیا: پس برش میداریم.
بعد از چند بار پرو کردن، فقط چند دست لباس برای بیرون و شرکت انتخاب کردیم.
بعد رفتیم سراغ شلوارها.
ایو دو سه تا شلوار جین و یه شلوار مناسب شرکت برداشت.
لیا: اینا دیگه کافیه.
ایو: باشه، این بار قبول دارم.
بعد از اون رفتیم بخش کفشها.
یه جفت پاشنه دار شیک، یه کتونی راحت و یه دمپایی برا تو خونه برداشتم
وقتی که فک می کردم دیگه تموم شده
ایو بازم زبون باز کرد
ایو: حداقل چندتا لباس راحتی هم بردار. نمیخای که تو خونه با لباس کار بچرخی
لیا: ایو لباس تو خونه ای دارم نمخام فعلا
ایو: اره ولی جدید نیستن
لیا: قانع شدم بریم بخریم.
چند دست لباس خونه ای انتخاب کردم و خرید تموم شد.
به بگ های خرید توی دستم نگاه کردم
لیا: دیگه واقعا بریم خونه چون دستم دیگه جا نداره و دارم از خستگی میپُکم
ایو: باشه برا این بار کافیه
ویو لیاـ
وقتی آخر شب رسیدیم، دیگه انرژی هیچ کاری نداشتم.
رفتم اتاقم وسایلی که خریدیم رو گذاشتم کنار و با خودم گفتم که فردا صبح زود میزارمش تو چمدون
با اینکه امروز کلی خوابیده بودم، ولی از بس راه رفته بودیم و خرید کرده بودیم، باز هم خستگی کل بدنمو گرفته بود.
لباسمو عوض کردم و روی تخت دراز کشیدم.
و خیلی زود خوابم برد.....
....🌸...🎀....🌷
اسلاید دو استایل لیا برا خرید
اسلاید سه استایل ایو برا خرید
🌷🌷🌷
شرط ها:۱۲تا لایک ۱۲تا کامنت ۴تا بازنشر 🦩🦩🦩🦩🦩🦩
قشنگا این پارتو یکم اروم پیش بردم امیدوارم که خوشتون اومده باشه شرطارو برسونید پارت بعدی رو اپ میکنم مرسیی🤗
(ملکه قلب من)
پارت هشت.
ویو لیاـ
بعد از رفتن ایو فقط میخواستم یه کم استراحت کنم.
ولی مثل همیشه اون «یه کم» تبدیل شد به یه خواب عمیق.
وقتی چشمامو باز کردم، چند ثانیه طول کشید تا به خودم بیام.
گوشیمو برداشتم و ساعتو نگاه کردم.
لیا: وای... خیلی خوابیدم. ایو جرم میده.
از جام بلند شدم و یه دستی به موهام کشیدم. هنوز یکم خوابآلود بودم که صدای زنگ گوشیم اومد.
ایو بود.
لیا: جانم ایو... (با خمیازه)
ایو: خانوم مین، بالاخره بیدار شدی؟ قرار بود فقط یه چرت بزنی.
لیا: ببخشید، یکم خسته بودم... چرت از دستم در رفت.
ایو: باشه، حالا آماده شو بریم خرید.
لیا: ایو من تازه بیدار شدم.
ایو: به من ربطی نداره، قول دادی که بریم خرید. نیم ساعت دیگه آماده باش.
لیا: خیلی رو مخی ایو، اصلاً آدم صبوری نیستی.
ایو: میدونم، ولی تو به همین آدم رو مخ نیاز داری عشقم. (◠‿◕)
پاشو آماده شو، منتظرتم. زود باش، خدافظ.
(تماس قطع شد.)
بعد از قطع کردن تماس، از جام بلند شدم.
یه استایل ساده انتخاب کردم و خوشبختانه تو همون نیم ساعت تونستم آماده بشم.
رفتم پایین، ایو طبق معمول توی پذیرایی منتظرم بود
با ایو از عمارت خارج شدیم و به سمت مرکز خرید رفتیم.
همین که رسیدیم، طبق معمول ایو مستقیم منو برد سمت فروشگاهها.
لیا: ایو زیاد چیز میز نمیخام همینجوری شم کلی لباس دارم
ایو: باشه خانوم مین، باشه... (با خنده)
اول وارد یه فروشگاه شدیم و شروع کردیم به نگاه کردن لباسها.
ایو چندتا لباس برداشت و بهم داد.
ایو: اینا رو پرو کن.
لیا: همهشو؟
ایو: آره، زود باش.
با غرغر لباسها رو گرفتم و رفتم سمت اتاق پرو.
چند دقیقه بعد بیرون اومدم.
ایو با دقت نگام کرد.
ایو: این خوبه، بهت میاد.
لیا: پس برش میداریم.
بعد از چند بار پرو کردن، فقط چند دست لباس برای بیرون و شرکت انتخاب کردیم.
بعد رفتیم سراغ شلوارها.
ایو دو سه تا شلوار جین و یه شلوار مناسب شرکت برداشت.
لیا: اینا دیگه کافیه.
ایو: باشه، این بار قبول دارم.
بعد از اون رفتیم بخش کفشها.
یه جفت پاشنه دار شیک، یه کتونی راحت و یه دمپایی برا تو خونه برداشتم
وقتی که فک می کردم دیگه تموم شده
ایو بازم زبون باز کرد
ایو: حداقل چندتا لباس راحتی هم بردار. نمیخای که تو خونه با لباس کار بچرخی
لیا: ایو لباس تو خونه ای دارم نمخام فعلا
ایو: اره ولی جدید نیستن
لیا: قانع شدم بریم بخریم.
چند دست لباس خونه ای انتخاب کردم و خرید تموم شد.
به بگ های خرید توی دستم نگاه کردم
لیا: دیگه واقعا بریم خونه چون دستم دیگه جا نداره و دارم از خستگی میپُکم
ایو: باشه برا این بار کافیه
ویو لیاـ
وقتی آخر شب رسیدیم، دیگه انرژی هیچ کاری نداشتم.
رفتم اتاقم وسایلی که خریدیم رو گذاشتم کنار و با خودم گفتم که فردا صبح زود میزارمش تو چمدون
با اینکه امروز کلی خوابیده بودم، ولی از بس راه رفته بودیم و خرید کرده بودیم، باز هم خستگی کل بدنمو گرفته بود.
لباسمو عوض کردم و روی تخت دراز کشیدم.
و خیلی زود خوابم برد.....
....🌸...🎀....🌷
اسلاید دو استایل لیا برا خرید
اسلاید سه استایل ایو برا خرید
🌷🌷🌷
شرط ها:۱۲تا لایک ۱۲تا کامنت ۴تا بازنشر 🦩🦩🦩🦩🦩🦩
قشنگا این پارتو یکم اروم پیش بردم امیدوارم که خوشتون اومده باشه شرطارو برسونید پارت بعدی رو اپ میکنم مرسیی🤗
- ۱.۱k
- ۲۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط