{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب را نوشیدهام

شب را نوشیده‌ام
و بر این شاخه‌های شکسته می‌گریم
مرا تنها گذار
ای چشمِ تب‌دارِ سرگردان
مرا با رنجِ بودن تنها گذار
مگذار خوابِ وجودم را پرپر کنم
مگذار از بالشِ تاریکِ تنهایی سربردارم
و به دامنِ بی‌تاروپودِ رویاها بیاویزم
سپیدی‌های فریب
روی ستون‌های بی‌سایه رجز می‌خوانند
طلسمِ شکسته‌ی خوابم را بنگر
بیهوده به زنجیرِ مرواریدِ چشمم آویخته
او را بگو
تپشِ جهنمیِ مست
او را بگو
نسیمِ سیاهِ چشمانت را نوشیده‌ام
نوشیده‌ام که پیوسته بی‌آرامم
جهنمِ سرگردان
مرا تنها گذار!
دیدگاه ها (۰)

سوز همیشه جگرم باش یاحسینمن سینه می‌زنم سپرم باش یاحسیندر طو...

می دانی!…همانجا که در آخرین بند زندگیت فرمودی:بسم الله و بال...

شنیدی از همه یاران که سخت بیمارمنیامدی ز پی پرسشی به دیدارمه...

سر هر کوه رسولی دیدندابر انکار به دوش آوردندباد را نازل کردی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط