{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چقدر خوب گذشت، روزهای خوب کودکی

چقدر خوب گذشت، روزهای خوب کودکی
روزهایی که مادرم عاشقانه مرا در آغوش می‌گرفت

دست‌هایش نمی‌لرزید، صدایش خسته نبود
موهایش رنگ تاریکی شب بود و قامتش استوار

صدایش رسا، صورتش صاف مثل آئینه
اما حالا مادرم، تک دانه موهایش سیاه مانده

قامتش خم شده، دست‌هایش می‌لرزد
ولی هنوز عاشقانه مرا دوست دارد

هنوز گرمی دست‌هایش کم نشده
شاید مادر از قامت خود به من داده

او کمر خم کرد تا من استوار باشم
او گرسنه خوابید تا من سیر بخوابم

او خندید تا غصه‌ها را از یاد ببرم
آفتابی ندیدم بر من ظلم کند و مادر، کنارم باشد

زمستانی ندیدم از سردی به خود بلرزم و مادر کنارم باشد
گاه گاه اخمی هم کرده، ولی بعدها بوسه بارانم می‌کرد

کنارم می‌نشست و می‌خندید و آرامم می‌کرد
همیشه با ناز صدایم می‌کرد

در کودکی چون مردی نگاهم می‌کرد
مادر، مادر ای فرشته روی زمین

ای بزرگ‌ترین هدیه از خدای کریم
ای ماندگارترین عشق زمینی

عاشقانه آن‌گونه که دوستم داشتی و دوستم داری، دوستت دارم
روزت مبارک مادرم.🌺

💛💗

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
دیدگاه ها (۲۰)

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

💛🍂مرا به هفت سالگی‌ام ببر زیر همان درخت خانه مادربزرگکه سیب‌...

قلبم هزار تکه شد برای این دختر کوچولویی که فرصت نکرد کودکی ک...

جنگل نفرین شده پارت ۲۷ ( فیلم هندی)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش اول_چشمهايت را میبوسم میدانم هيچ كسهيچ‌گاه...

سناریو

dark life = 19در را پشت سرش بست و قفل کرد. صدای کلیک قفل، ات...

راز خون پارت سوم

✦ اولین گناه ✦فصل پنجم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت دوم---آن ش...

یک شب معمولیباران آرامی پشت پنجره می‌بارید.جونگ‌کوک روی مبل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط