{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انگار که تنها بازمانده ی حادثه ی دلخراشی باشی و انگار که

انگار که تنها بازمانده ی حادثه ی دلخراشی باشی و انگار که آخرین برگِ مانده روی شاخه ی درختی در پاییز ؛
گاهی عجیب ، دلت از بودنت می گیرد .
تلخ است تماشای رفتن ها و افتادن ها ،
با درد ، ایستادن ها ،
با بغض ، ادامه دادن ها ...
و تماشای اشک های خون آلودِ کودکی که خسته است از جنگ ،
و انارهای بی پناهی که نرسیده ، از سرما ترک بر می دارند ...
‌گاهی آنقدر از بیداد زمانه کلافه ای که دلت می خواهد کودکانه چشمانت را ببندی ؛
باز کنی و تمام جهان ، سبز باشد ،
باز کنی و پاییز نباشد !
که پاییز با اینهمه لطافت ، بی رحم می شود گاهی ...
دیدگاه ها (۵۰)

وقتی می‌خندی، دنیای من دگرگون می‌شود؛ انگار در آن لحظه‌ها تم...

پارت ۹: پشتِ درِ بستهنامجون با آرامش در رو پشت سرش بست و قفل...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

اینجوری هم نیست که یعدفه فراموشش کنی،مثلا اولش روزی سی بار ب...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

پارت ۵۰ — بعد از اویونگی بعد از برگشتن به پایتخت، تقریباً هی...

007-پنهان در مه - پارت ۸۴

و کم کم چشات تار شد ....وقتی بیدار شدی توی بیمارستان بودی ...

با رفتن تهیونگ و سورا به اتاق، محیط آشپزخونه یکم خلوت‌تر شد....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط