{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان تهیونگ

✨On the way to liberation{ part ۵۱ }🌷


£ ات حالت خوبه

با دیدن رنگ صورت دختر تعجب کرد...

صورتش نمادی از ترس و تعجب بود ...


× جی... جینا یکی اونجاست...

دختر با دست های لرزون به راه پله اشاره کرد ولی جینا چیزی روی راه پله نمی دید ...


£ ات چیزی اونجا نیست ...
خیالاتی شدی...

× دختر سرشو با سرعت به سمت راه پله چرخوند ...

جینا راست می‌گفت چیزی اونجا نبود ...
ولی اون با دوتا چشماش توی تاریکی اون سیاهی رو دید...



£ وایسا چراغا رو بزنم ...

دختر که دید جینا داره به سمت دیگه عمارت می‌ره و ازش دور میشه از ترس اتفاق چند دقیقه پیش با سرعت به سمت جینا رفت...

جینا به سمت کمدی رفت و کنار کمد روی دیوار رو لمس کرد...

که همین کار مصادف شد با روشن شدن کل عمارت...

دختر با تعجب به دختر روبه روش نگاه میکرد ...

با گرفته شدن دستش توسط دختر به خودش اومد‌....

£ بیا بریم اتا.... ات اون‌ قرمزی چیه...

× دختر خجالت می‌کشید اون حرف رو بزنه...

ولی تمام جرعتش رو جمع کرد ... به هر حال اونم دختر بود...

× مریض شدم و پد ندارم...

£ من دو بسته دارم بیا اتاقم بهت بدم وگرنه بدتر میشه...

£ دختر دست ات رو گرفت و به سرعت به سمت اتاق مهمان برد...
به سمت چمندونش رفت و
چمدون آبی رنگش رو باز کرد ... یک بسته نوار بهداشتی رو برداشت و به سمت دختر رفت...

£ بیا اینو بگیر و سریع داخل سرویس بهداشتی عوض کن...

× دختر تشکر زیر لب زمزمه کرد و به سمت سرویس بهداشتی رفت ولی با یاد آوری چیزی دوباره برگشت...

جینا با تعجب به دختر نگاه میکرد...

🌷ادامه دارد....✨
دیدگاه ها (۹)

رمان تهیونگ

رمان تهیونگ

رمان تهیونگ

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط