پدر خوانده فصل دو
P⁹
وای بسه اگه یکم دیگه فک کنم دیوونه میشم
پاشدم رفتم حموم یه دوش ۵ مینی گرفتم، برگشتم لباس های خوابمو پوشیدم،(عکسشو میزارم) با یه حوله کوچیک آب موهامو گرفتم و با سشوار کامل خشکخشکشون کردم.
رفتم کتاب هام رو توی کیفم گذاشتم.خب حالا همه چیز کامله.
ساعت گوشیم رو تنظیم کردم،گذاشتم کنار تخت.
پتو رو کشیدم رو خودم و چشمامو بستم
و سیاهی......
صبح باصدای آلارم گوشی بیدار شدم.
آه،حس میکنم تریلی از روم رد شده.
رفتم سمت دستشویی کارای لازم رو کردم؛
دست و صورتمو شستم، مسواک زدم.
آجوما یونیفورمم رو اتو کرده،باید ازش تشکر کنم.
یونیفورمم رو پوشیدم کیفمو برداشتم.گوشی و ایرپاد هم برداشتم، خب تکمیل بریم یه روز نحس دیگه توی مدرسه رو شروع کنیم.
رفتم پایین همه پسرا دور میز بودن،لامصبا چقد زود بیدار میشن.
+سلام . صبح بخیر .
تهیونگ:سلام صبح توهم بخیر.
سوکجین:چطوری جوجه ؟!
+خوبم اورانگوتان.
سوکجین: دختره چش سفید مگه حرف بدی زدم اینطوری جواب میدی ؟!
سوکجین:هیف صورت هندسامم که جلوی چشمای شماست و هروزتون رو خوب میکنه .
نامجون: سلام ات چطوری؟! بیا بشین بخور مدرست دیر میشه
+وای یادم رفته بود. مرسی نامجونی
نامجون:خواهش می کنم
_ات بیا زودتر بخور باید بریم.
+اومدم
۱۵مین بعد
صبحونه خوردیم تموم شد پاشدیم با جونگ کوک خان رفیتم سوار ماشین شدیم هرچقدر میکشیدم این کمربنده نمیومد.
سرشو آورد جلو که کمک کنه،منم محکم کمربند رو کشیدم......
خورد تو صورتش واییی
_آخخخ
+هین. چیشد خوبی؟!
_زدی چشممو درآوردی میگی خوبی؟!
باحرص گف منم با لحن حرصی تر جوابشو دادم
+خو به من چه تقصیر این بی صاحابه که نمیاد .
_صاحبش منم .
اوه ریدم که وای خداااا
+خب ولش دیگه بزار بوس کنم خوب شه .
خم شدم چشمشو بوسیدم.
برگشتم نشستم سر جام. واییییییییییی چیکار کردم منن
بدبخت خشک شده
ادامه دارد.......
لایک وکامنت یادتون نره عشقام💜💫
روح نباشین و کامنت بزارید ولایک کنید🔮✨️
وای بسه اگه یکم دیگه فک کنم دیوونه میشم
پاشدم رفتم حموم یه دوش ۵ مینی گرفتم، برگشتم لباس های خوابمو پوشیدم،(عکسشو میزارم) با یه حوله کوچیک آب موهامو گرفتم و با سشوار کامل خشکخشکشون کردم.
رفتم کتاب هام رو توی کیفم گذاشتم.خب حالا همه چیز کامله.
ساعت گوشیم رو تنظیم کردم،گذاشتم کنار تخت.
پتو رو کشیدم رو خودم و چشمامو بستم
و سیاهی......
صبح باصدای آلارم گوشی بیدار شدم.
آه،حس میکنم تریلی از روم رد شده.
رفتم سمت دستشویی کارای لازم رو کردم؛
دست و صورتمو شستم، مسواک زدم.
آجوما یونیفورمم رو اتو کرده،باید ازش تشکر کنم.
یونیفورمم رو پوشیدم کیفمو برداشتم.گوشی و ایرپاد هم برداشتم، خب تکمیل بریم یه روز نحس دیگه توی مدرسه رو شروع کنیم.
رفتم پایین همه پسرا دور میز بودن،لامصبا چقد زود بیدار میشن.
+سلام . صبح بخیر .
تهیونگ:سلام صبح توهم بخیر.
سوکجین:چطوری جوجه ؟!
+خوبم اورانگوتان.
سوکجین: دختره چش سفید مگه حرف بدی زدم اینطوری جواب میدی ؟!
سوکجین:هیف صورت هندسامم که جلوی چشمای شماست و هروزتون رو خوب میکنه .
نامجون: سلام ات چطوری؟! بیا بشین بخور مدرست دیر میشه
+وای یادم رفته بود. مرسی نامجونی
نامجون:خواهش می کنم
_ات بیا زودتر بخور باید بریم.
+اومدم
۱۵مین بعد
صبحونه خوردیم تموم شد پاشدیم با جونگ کوک خان رفیتم سوار ماشین شدیم هرچقدر میکشیدم این کمربنده نمیومد.
سرشو آورد جلو که کمک کنه،منم محکم کمربند رو کشیدم......
خورد تو صورتش واییی
_آخخخ
+هین. چیشد خوبی؟!
_زدی چشممو درآوردی میگی خوبی؟!
باحرص گف منم با لحن حرصی تر جوابشو دادم
+خو به من چه تقصیر این بی صاحابه که نمیاد .
_صاحبش منم .
اوه ریدم که وای خداااا
+خب ولش دیگه بزار بوس کنم خوب شه .
خم شدم چشمشو بوسیدم.
برگشتم نشستم سر جام. واییییییییییی چیکار کردم منن
بدبخت خشک شده
ادامه دارد.......
لایک وکامنت یادتون نره عشقام💜💫
روح نباشین و کامنت بزارید ولایک کنید🔮✨️
- ۴۷۵
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط