{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مامانم بهم گفت برو سر کوچه خرید کن

مامانم بهم گفت برو سر کوچه خرید کن
کارت ننمو گرفتم
کارت خودمم برداشتم برا خودم بستنی بخرم برگشتنی.
آقا رفتم خرید کردم
تو راه داشتم میومدم
تو یه مغازه
همه جمع شده بودن داشتن واسه محرم برا بچه هاشون سربند و طبل و زنجیر و اینا می خریدن
جوگیر شدم
گفتم بذار واسه محمذ یدونه سربند بخرم
درحالی که وقتی برای خرید داشتم می رفتم بیرون
داشتیم همدیگه رو می کشتیم
سر اینکه چرا وقتی سلطان داشت برنامه ی کوکوملون کصشعرشو میدید
من زدم شبکه آشپزی
بس کن محمذ
کثافت موهامو کشید
ها برگردیم به وقتی که داشتم از خرید برمیگشتم
برای محمذ رذا
سربند یا ابولفضل خریدم
صبحا که میریم مسجد جامع دسته ببینیم
ببندیم به کله اش
ها
اومدم خونه
هرکاری کردم نمی ذاشت براش ببندم
کصکش
حتی نمی ذاشت به بازوش ببندم
چه برسه به سرش
محمذ رذا
بس کن متولد ۱۳۹۹.
ته تهش ۵ سالته
۷ سال ازت بزرگ ترم
تو هنوز شاشت کف نکرده
کونی.
آقا
ولی من ۵۰ تومن از جیب خودم پول ندادم که واسه این عن آقا سربند یا ابولفضل بخرم
تا وقتی که اینو به کله ی بی مغزش نبندم آروم نمی گیرم.
داداش کوچیک تر نصب کردم پاک نمیشه. 🙏🏿
دیدگاه ها (۱۶)

بچه هاخواهر محمذ رضاخواهر محمذ بچه هااگه میت د زارتیست حساب ...

...

حاجی حس میکنم تابستون کسل کننده ای در راهه.البته فقط برای من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط