{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای دلبریت دلهره ی حضرت آدم

ای دلبریت دلهره ی حضرت آدم
پلکی بزن و دلهره ام باش دمادم

پلکی بزن از پلک تو الهام بگیرم
تا کاسه ی تنبور و سه تاری بتراشم

هر ماه ته چا نشد حضرت یوسف
هر باکره ای هم نشود حضرت مریم

گاهی غزلم!‌ گم شدن رخش بهانست
تهمینه شـود همدم تنهایی رستم

تهمینه شود بستر لالایی سهراب
تهمینه شود یک غم تاریخی مبهم

تهمینه ی من ترس من این است نباشد
باب دلت این رستم بی رخش پر از غم

این رستم معمولیه ساده که غریب است
حتی وسط ایل خودش در وطنش بم

ناچاری از این فاصله هایی که زیادند
ناچاری از این مردن تدریجی کم کم

هرجا بروم شهر پر از چاه و شغاد است
بگذار بمانم که فدای تو بگردم

من نارون صاعقـــه خورده تو گل سرخ
تو سبز بمان من به درک من به جهنم (:

- حامد عسکری
دیدگاه ها (۰)

بقیه دخترا vs من

"❤️"

"🖤"

🌱🍒ناچاری از این فاصله هایی که زیادندناچاری از این مردن تدریج...

پارت ۳۱بابای کیلیان نشسته بود توی دفترش. دفترچه ی سود و سهام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط