{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

-و‌َتمام‌این‌احساسات‌ساده‌بین‌ما‌که‌همه‌چیزِ من‌و‌قلبِ‌تا

-و‌َتمام‌این‌احساسات‌ساده‌بین‌ما‌که‌همه‌چیزِ من‌و‌قلبِ‌تاریکَم‌بودند...قَلبی‌که‌درشب ‌تیره‌و‌تارَش‌تو‌همچون‌خورشیدی‌که‌تاریکی را‌به‌آتَش‌بکشد،درآن‌طلوع‌کردی‌ومن، دیگر‌سرگشته‌روشنایی‌و‌زیباییِ‌تو‌بودم؛
وَقتی‌که‌سیاهی‌مرا‌در‌خود‌هر‌لحظه‌بیشتر‌غرق میکرد،تو‌همان‌باریکه‌نورِ‌امید‌بخشِ زندگی‌بودی‌چَکاوکم!؛
دیدگاه ها (۰)

اینجا بودن آرزوست.

-

کسی هس بیاد بریم بمیریم؟

زبانم قاصره.

مراقبه با نورالهی بخش۱

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط