پارت

پارت ۱
ادمین پچه ها یه نکته اسم رمان (عشق سخته ) اوکی ؟
شروع :
دیانا :
خوب سلام منو که میشناسید (عکسه دخترا و پسرا رو میزارم شاید ) امروز روز اول مدرسه بود دوره ی اول دانشگاه بود ولی خب بدم نمیاد شاید ... خوب باشه
پرش زمانی به دانشگاه :
دیانا رفتم دادنشگاه بچه هارو دیدم
دیانا : سلام !
بچه ها : سلام !
دیانا : بریم روز اولی بیرون نمونیم
دیانا : رفتیم تو کلاس B2
استادمون شاهزاده مادریک بود (از خودم دراوردم )
درس دادنش تو کل دنیا عالی بود پیچیده بود رفتیم زنگ تفریح که باشاهزاده ی قبیله ی اتش و دوستاش در افتادیم

مکالمه شون :
ارسلان : عه چه دختره زشتی (نکته منظورش دیاناس چون دیا نا خیلی خوشگله و رگ المانی ایتالیای و...... داره به خاطر همین پوست سفید و چاشای کشیده و لبای پفکی و قیافه ی ناناز داره به خاطر همین هم فقط دخترا و خانوادش دیدنش نکته دیا نا نه خاله نه دایی و نه عمه و عمو داره و تک نوه و دور دونه هست و اینا دیگه و دخترا به جز دیانا ماکس نزدن )
نیکا : خیلی حرف میزنی ها ؟
دخترا وپسرا می خواستن همو بزنن که دیانا ...)
دیانا : دیدم داشتن همو میزدن یکم قدرتنو به رخشون بکشم بدک نیست (همون کاری که السا تو فرزون ۲ کرد )انجامش دادم که داد زدم و گفتم که : بسه دیگههههههه
بعد یخو جم کردم که لیز نخورن
دیانا : بریم دیگه دخترا بسههه
ارسلان :
این دختر شاهدخت قبیله ی اب بود وای چیکار کردم پسرا هم توشک بودن که گفتم بریم دیگه
دیانا : دخترا امروز یه پارتی هست چیکار کنیم
نیکا :لباس بسته بپوشب و ماکس بزنی میکشمت خوشگلیات رو به چش بکش عمارت خودتونه
دیانا : باشع
مهشاد : بچه ها دقت کردیم پیره که به دیانا گیر داد شاهزاده ی قبیله ی آتش بود
دیانا : بود که بود به کتف چپم (چه شاهزاده ای خاک )
پایان ♡
شرطا برای پارت ۲ :
لایک : ۵
کامت : ۳
برای شروع بدک نیست نه خیلیم کمه
حمایت کنید
دیدگاه ها (۱)

#چالش غذا♡

حمایتا خیلی کمه !

کپشن چک ! (سوپرایز )

پارت پنجاهبعد ۲۰ دقیقعداشتیم همینجوری حرف میزدیم و اونیکس او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط