{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاه دو روح در ازدحام جهان به شکلی غریب و ناگهانی به هم

گاه دو روح در ازدحامِ جهان، به شکلی غریب و ناگهانی به هم گره می‌خورند؛ جرقه‌ای زده می‌شود و نوری در دل می‌تابد. اما درست در همان لحظه، سایه‌های بلندِ گذشته سر می‌رسند. زخم‌های قدیمی، ترس از قضاوت و واهمه از نه شنیدن، دست و پایِ دل را می‌بندند تا مبادا دوباره فرو بریزد. و این‌گونه، یک “شروعِ” ممکن، به “فراموشی” ممتد بدل می‌شود.
اما یادت باشد، هیچ‌کس از شنیدنِ “نه” نمرده است، ولی آدم‌های بسیاری زیر آوارِ سنگینِ "ای کاش"ها و "شاید"ها دفن شده‌اند. نگذار قلبت در برزخِ “اگر گفته بودم” حبس شود. شهامتِ ابراز، یعنی احترام به خودت. بگذار تکلیفت با جهان روشن باشد؛ یا وصلی شیرین، یا بدرودی با آرامش. باور کن، تلخیِ یک حقیقت، هزار بار گواراتر از توهمِ یک سراب است...
دیدگاه ها (۴)

ولی من ادم شکاکی نبودمتاوقتی که دیدم تمام شک هام واقعیت هستن...

تا حالا آدمِ امنِ زندگی‌ات ناامن شده؟ شده کسی را خودی‌ترین ب...

ماندن همیشه خوب نیسترفتن هم همیشه بد نیستگاهی رفتن بهتر است ...

هر کسی در عمق وجود خودقبرستان کوچکی داردکه محل آرمیدن تمام ک...

گاه دو روح در ازدحامِ جهان، به شکلی غریب و ناگهانی به هم گره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط