پارت
مجبور بودم
پارت اول
تیهونگ و جونگ کوک باهم دوست خیلی صمیمی بودن. تیهونگ نامزد داشت ولی جونگ کوک هنوز ازدواج کرده بود. نامزد تیهونگ لیها بود، لیها خواننده ی یک کافه بود. تیهونگ هم بعضی موقع ها اهنگ می خوندند.
یک روز که تیهونگ، لیهاوجونگ کوک در یک پارک نشسته بودند.....
تیهونگ=) جونگ کوکچقدر دوسم داری؟
جونگ کوک=) اندازه ای که تو لیها رو دوست داری.
تیهونگ=) پس اگر ببینم یک پسر دیگه خیلی باهات حرف می زنه و خیلی دست به شونه هات یا نزدیکت میشه من میدونم باتو.
لیها=) اوووو... چه غیرتی! برا منم اینجور غیرتو داری؟
تیهونگ =) اره دارم لیها..... حرفم جدی بودا جونگ کوک.
جونگ کوک =) باشه.
تیهونگ=) افرین(با خنده)
جونگ کوک و تبهونگ زدن زیر خنده،
پر انجا یک پسر کوچولو گم شده بود. سن کمی داشت.
لیها=) چی شده پسر کوچولو؟ اسمت چیه؟
پسره=) اسمم کیم بومه!
لیها=) کیم بوم چیشده؟
کیم بوم=) مامانمو گم کردم.
لیها =) الان باهم میریم دنبال مامانت.
کیم بوم=) ممنون.
لیها=) عشقم(تیهونگ) میرم با کیم بوم دنبال مامانش.
تیهونگ =) باشه خوشگلم.
لیها که رفت فقط ته و کوک مونده بودند. در ان فضایی که همه باعشقشون اومده بودند. تبهونگم با عشقش اومده بود ولی عشقش دختر نبود، بلکه پسر بود انها نزدیک هم نشستن. بغل پارک شهر بازی بود.
تیهونگ به لیها زنگ زد......
تیهونگ =) خوشگلم ما می ریم پارک توهم بیا.
لیها=) باشه عشقم منم مامان کیم بومو پیدا کردم. الام می یام. شما برید.
تیهونگ =) باشه.
جونگ کوک و تیهونگ باهم مثل بچه ها وباهیجان رفتند....
تیهونگ=) بیا بریم ترن هوایی.
جونگ کوک=) من از ارتفاع می ترسم نه.
تیهونگ =) حالا بیا ارتفاع زیاد نیست.
جونگ کوک =) نه.
تیهونگ که چشمانش مثل ستاره ای در تاریکی، در ان مکان می درخشید چشمانش را کیوت و هییی تورو خدا بیا می گفت، جونگ کوک قبول کرد و سوار شدن. اتفاقا اون لحظه لیها هم امد ولی سوار نشد. تیهونگ و جونگ کوک کنار هم نشستن، ترن هوایی راه افتاد. رفت تا کیلومتر ها با زمین فاصله داشت. ترن هوایی هیو به سمت زمین با سرعت رفت. جونگ کوک که ترسیده بود دست تیهونگ را گرفت و سرشو روی سینه های تیهونگ گذاشت.
تیهونگ
وقتی سرشو رو شونم گذاشت، یاد قدیم افتادم اون موقع که هنوز مامزد نکرده بودم دوباره ترن هوایی برداشتیم و اون مثل قدیم سرشو روی سینم گذاشت.
جونگ کوک
وقتی از ترس سرمو گذاشتم، حس خوبی داشتم قلبش خیلی اروم می زد، قبلا اینجوری نمی زد، نکنه برای من کرده. ترن هوایی که تموم شد. تیهونگ به جونگ کوک نگاه کرد و دید که رنگش عین گچ شده.
تیهونگ برای جونگ کوک یه چیزی خرید و داد، لیها همون موقع...........
تیهونگ=) خوشگلم بیا اینجا برات کادو گرفتم.
تیهونگ برای لیها یک ساعت اسپرت گرفته بود.
لیها=) ولم کن برو به جونگ کوک بچسب.
تیهونگ=) به جونگ کوک میدمو...!
لیها=) بده به جونگ کوکت.
تیهونگ=) باشه.
تیهونگ تا اومد بده به جونگ کوک لیها دید که ساعته برای همین سری از دست تیهونگ گرفت، لپشو بوس کرد و سریع انداخت تو دستش.
جونگ کوک=) تیهونگ..!
تیهونگ=) بله.
جونگ کوک =) هوومو پیدا کردم.
تیهونگ=) کیه؟
جونگ کوک=) لیها.
تیهونگ زد زیر خنده و لیها هم با پاهاش تیهونگ و جونگ کوک رو زد.
پارت اول
تیهونگ و جونگ کوک باهم دوست خیلی صمیمی بودن. تیهونگ نامزد داشت ولی جونگ کوک هنوز ازدواج کرده بود. نامزد تیهونگ لیها بود، لیها خواننده ی یک کافه بود. تیهونگ هم بعضی موقع ها اهنگ می خوندند.
یک روز که تیهونگ، لیهاوجونگ کوک در یک پارک نشسته بودند.....
تیهونگ=) جونگ کوکچقدر دوسم داری؟
جونگ کوک=) اندازه ای که تو لیها رو دوست داری.
تیهونگ=) پس اگر ببینم یک پسر دیگه خیلی باهات حرف می زنه و خیلی دست به شونه هات یا نزدیکت میشه من میدونم باتو.
لیها=) اوووو... چه غیرتی! برا منم اینجور غیرتو داری؟
تیهونگ =) اره دارم لیها..... حرفم جدی بودا جونگ کوک.
جونگ کوک =) باشه.
تیهونگ=) افرین(با خنده)
جونگ کوک و تبهونگ زدن زیر خنده،
پر انجا یک پسر کوچولو گم شده بود. سن کمی داشت.
لیها=) چی شده پسر کوچولو؟ اسمت چیه؟
پسره=) اسمم کیم بومه!
لیها=) کیم بوم چیشده؟
کیم بوم=) مامانمو گم کردم.
لیها =) الان باهم میریم دنبال مامانت.
کیم بوم=) ممنون.
لیها=) عشقم(تیهونگ) میرم با کیم بوم دنبال مامانش.
تیهونگ =) باشه خوشگلم.
لیها که رفت فقط ته و کوک مونده بودند. در ان فضایی که همه باعشقشون اومده بودند. تبهونگم با عشقش اومده بود ولی عشقش دختر نبود، بلکه پسر بود انها نزدیک هم نشستن. بغل پارک شهر بازی بود.
تیهونگ به لیها زنگ زد......
تیهونگ =) خوشگلم ما می ریم پارک توهم بیا.
لیها=) باشه عشقم منم مامان کیم بومو پیدا کردم. الام می یام. شما برید.
تیهونگ =) باشه.
جونگ کوک و تیهونگ باهم مثل بچه ها وباهیجان رفتند....
تیهونگ=) بیا بریم ترن هوایی.
جونگ کوک=) من از ارتفاع می ترسم نه.
تیهونگ =) حالا بیا ارتفاع زیاد نیست.
جونگ کوک =) نه.
تیهونگ که چشمانش مثل ستاره ای در تاریکی، در ان مکان می درخشید چشمانش را کیوت و هییی تورو خدا بیا می گفت، جونگ کوک قبول کرد و سوار شدن. اتفاقا اون لحظه لیها هم امد ولی سوار نشد. تیهونگ و جونگ کوک کنار هم نشستن، ترن هوایی راه افتاد. رفت تا کیلومتر ها با زمین فاصله داشت. ترن هوایی هیو به سمت زمین با سرعت رفت. جونگ کوک که ترسیده بود دست تیهونگ را گرفت و سرشو روی سینه های تیهونگ گذاشت.
تیهونگ
وقتی سرشو رو شونم گذاشت، یاد قدیم افتادم اون موقع که هنوز مامزد نکرده بودم دوباره ترن هوایی برداشتیم و اون مثل قدیم سرشو روی سینم گذاشت.
جونگ کوک
وقتی از ترس سرمو گذاشتم، حس خوبی داشتم قلبش خیلی اروم می زد، قبلا اینجوری نمی زد، نکنه برای من کرده. ترن هوایی که تموم شد. تیهونگ به جونگ کوک نگاه کرد و دید که رنگش عین گچ شده.
تیهونگ برای جونگ کوک یه چیزی خرید و داد، لیها همون موقع...........
تیهونگ=) خوشگلم بیا اینجا برات کادو گرفتم.
تیهونگ برای لیها یک ساعت اسپرت گرفته بود.
لیها=) ولم کن برو به جونگ کوک بچسب.
تیهونگ=) به جونگ کوک میدمو...!
لیها=) بده به جونگ کوکت.
تیهونگ=) باشه.
تیهونگ تا اومد بده به جونگ کوک لیها دید که ساعته برای همین سری از دست تیهونگ گرفت، لپشو بوس کرد و سریع انداخت تو دستش.
جونگ کوک=) تیهونگ..!
تیهونگ=) بله.
جونگ کوک =) هوومو پیدا کردم.
تیهونگ=) کیه؟
جونگ کوک=) لیها.
تیهونگ زد زیر خنده و لیها هم با پاهاش تیهونگ و جونگ کوک رو زد.
- ۲۹۵
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط