{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅_𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆

#𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅_𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆
پارت ۳۳
<ویو لیلی>
+میگم
_بگو
+اگه من و تو ازدواج نمیکردیم
چه بلایی سرم میومد
سکوت
سکوت
هیج جوابی نداد
_خی اگه من با تو ازدواج نمیکردم
قطعا الان یه ادم سرد و بی روح بودم
الانم هستم ولی یکم بهترم شدم
+پس دلیلی اینکه الان مهربونی منم؟؟
_اهم

واقعا نمیدونسم خوشحال باشم یا ناراحت
ولی یه لبخند ملیحی اومد رو لبم
_بیایم پایین غذا حاضره
+چشم مادرجون
میخواستم قبل رفتن یه شیطونی بکنم
پس نزدیک یونگی شدم و از بازوش گاز گرفتم
از اونجایی که یونگی ام‌پوست سفیدی داشت
البته اندازه ی من نه (خود شیرین😂😂)
قشنگ یه گاز مفصل گرفتم
اخ یونگی بلند شد
_دختره ی ....
+دختره ی چی
اگه نگی دوباره گاز میگیرم ها
_هیچی هیچی
بریم پایین
رفتیم پایین
_ای وای مادر
این رد جیه
_هیچی مامان خانم
عروستون یه گرگه
مادرجون ملاقه رو کوبید سر یونگی (بچم)
_اخ
مامانم خانم دست شما هم درد نکنه
_با عروسم اینجوری حرف نزن عه
یونگی دستشو تسلیم وار آورد بالا
_باشه باشه
حالا میزارین غذا بخوریم یا نه
_بفرمایید
خندمو گورت دادم تا نترکم
رفتم و نشستم کنار یونگی
شروع کردیم به غذا خوردن
هنوز پدر نیومده بودن

خوشگلا یه تغیرات خیلی ریزی انجام دادم ولی شما حمایت یادتون نره
#شوگا
#لیسا
#بی_تی_اس
#بیبی_مانستر
#کیپاپ
#کمپانی_ویکتور
دیدگاه ها (۰)

#𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅_𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆 پارت ۳۴ <ویو لیلی>داشتیم غذا میخوردیم که تل...

#𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅_𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆پارت ۳۵<ویو یونگی >لیلی و مامان هر دو حالشون...

بریم پارت هارو بزارم براتون

درود بانوها یه خبر خیلی بد براتون دارم بچه ها چون من میخوام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط