چند پارتی درخواستی
چند پارتی درخواستی
In the Arms of the Criminals(در آغوش تبهکاران )
Part:5
ا.ت:چرا
سوآ:نارا باباش پول لازم داشت پس اونو به اربابا فروخت
ا.ت:اوه
بورا:خیل خب حالا بزارین استراحت کنه روز سختی داشته و فردا اولین روز کاریشه
دخترا:باشه
(تهیونگ )
رسیدیم امارت و اجوما ا.ت رو برداشتم اتاقش
کوک:ا.ت...
تهیونگ:حس میکنم با بقیه فرق داره
کوک:منم خب اون......یه حسی بهم میده
تهیونگ:درسته
کوک:اون قرار نیست مثل بقیه باشه
تهیونگ:قراره شر به پا کنه
کوک:مطمئنم
تهیونگ:ولیی....واقعا یه عروسک کوچولوعه*نیشخند
کوک:اوهوم یه عروسک کوچولویه 14 ساله
تهیونگ:اینطوری که میبینم قراره دیوونمون کنه
کوک:اره *خنده
اجوما اومد سمتمون
اجوما:چیزی نمیخواین
تهکوک:نه ممنون
اجوما:خب راستش..
کوک:راستش چی
اجوما:درباره ا.ت...نمیخوام تو کارتون دخالت کنم ولی برای این کارات زیادی بچه نیست؟
تهیونگ:چرا هست ولی چاره دیگه ای نداره
کوک:اون بخاطر بدهی پدرش اینجاست
تهیونگ:ولی امکان داره....دلیل اینجا بودنش تغیر کنه
کوک:درسته
اجوما:خیل خب پس من میرم کاری داشتین صدام کنین
تهکوک:باشه
ولی این دختر واقعا برام فرق میکنه
.....
(ا.ت)
با آلارم گوشی بیدار شدم و رفتم سمت سرویس تو اتاق بعد انجام کارای لازم اومدم بیرون که.......
«کاش دکمهیِ غلطکردم داشتم… حالا من زندانیِ همان شیاطینی هستم که برای به دست آوردنم، کلِ دنیایم را به آتش کشیدند.»
In the Arms of the Criminals(در آغوش تبهکاران )
Part:5
ا.ت:چرا
سوآ:نارا باباش پول لازم داشت پس اونو به اربابا فروخت
ا.ت:اوه
بورا:خیل خب حالا بزارین استراحت کنه روز سختی داشته و فردا اولین روز کاریشه
دخترا:باشه
(تهیونگ )
رسیدیم امارت و اجوما ا.ت رو برداشتم اتاقش
کوک:ا.ت...
تهیونگ:حس میکنم با بقیه فرق داره
کوک:منم خب اون......یه حسی بهم میده
تهیونگ:درسته
کوک:اون قرار نیست مثل بقیه باشه
تهیونگ:قراره شر به پا کنه
کوک:مطمئنم
تهیونگ:ولیی....واقعا یه عروسک کوچولوعه*نیشخند
کوک:اوهوم یه عروسک کوچولویه 14 ساله
تهیونگ:اینطوری که میبینم قراره دیوونمون کنه
کوک:اره *خنده
اجوما اومد سمتمون
اجوما:چیزی نمیخواین
تهکوک:نه ممنون
اجوما:خب راستش..
کوک:راستش چی
اجوما:درباره ا.ت...نمیخوام تو کارتون دخالت کنم ولی برای این کارات زیادی بچه نیست؟
تهیونگ:چرا هست ولی چاره دیگه ای نداره
کوک:اون بخاطر بدهی پدرش اینجاست
تهیونگ:ولی امکان داره....دلیل اینجا بودنش تغیر کنه
کوک:درسته
اجوما:خیل خب پس من میرم کاری داشتین صدام کنین
تهکوک:باشه
ولی این دختر واقعا برام فرق میکنه
.....
(ا.ت)
با آلارم گوشی بیدار شدم و رفتم سمت سرویس تو اتاق بعد انجام کارای لازم اومدم بیرون که.......
«کاش دکمهیِ غلطکردم داشتم… حالا من زندانیِ همان شیاطینی هستم که برای به دست آوردنم، کلِ دنیایم را به آتش کشیدند.»
- ۲۲۷
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط