{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My boyfriend

My boyfriend
P:5

صدای دخترخاله‌ت که از پشت در اومده بود، انگار حکم یه زنگ خطر نهایی رو داشت.
وقتی در رو باز کردی و اون با قیافه‌ی کنجکاو وایستاده بود، یه لحظه نفست بند اومد.

دخترخاله‌ت یه نگاه سریع به تو انداخت، بعد رفت سمت جیمین که داشت هودی رو مرتب می‌کرد.
با همون لحن فضول همیشگیش گفت:

— «وای جیمین! چقدر سریع! جیسو تو اتاقش لباس عوض کرد برات؟»

چشم‌هات گرد شد.
جیمین هم یه لحظه مکث کرد.

تو سریع خودتو جمع و جور کردی و با لحنی که سعی می‌کردی عادی باشه ولی کمی لرزش داشت، جواب دادی:

— «نه بابا! این هودی جیسوعه، مال خودمه. یه لکه کوچیک افتاد رو لباسش، گفتم اینو بپوشه تا شاید تمیز کنیم اون یکی رو.»

سعی کردی لبخند بزنی.
ولی دخترخاله‌ت کوتاه نیومد.
یه قدم اومد جلوتر و با دقت داره به لباس جیمین نگاه می‌کرد.

— «این که هودیه… پس اون لباس زیرش چی شد؟»

داری عرق می‌کنی.
جیمین آروم دستشو گذاشت پشت کمرت، یه جور حمایت نامحسوس.
نگاش توی چشمات بود.
داشت می‌گفت: «من اوکی‌ام.»

تو با صدایی که سعی می‌کردی محکم باشه، گفتی:
— «خب… اومد تو اتاق من. منم یه لباس دادم بهش. همین. چیز خاصی نیست.»

دخترخاله‌ت ابرو بالا انداخت.
معلوم بود که قانع نشده.
یه نگاه عمیق به جیمین انداخت و بعد دوباره به تو.

— «عجیبه… جیسو همیشه خیلی رو لباس پوشیدن حسّاسه. اونم جلوی کسی که تازه دیده.»

لحظه‌ای که گفتی «جلوی کسی که تازه دیده»، جیمین آروم لبخند زد.
تو حس کردی داری آب می‌شی.

خاله‌ت از پذیرایی صدا زد:
— «بچه‌ها بیاین دیگه! شربت سرد شد!»

دخترخاله‌ت گفت:
— «آها! بذارین برم به مامان کمک کنم. فعلاً.»

و با همون نگاه مشکوک ازتون دور شد.

وقتی رفت، نفس عمیقی کشیدی.
جیمین آروم گفت:
— «نزدیک بود.»

تو سر تکون دادی.
— «خیلی نزدیک بود.»

دستتو گرفت.
— «بریم؟»

تو همون‌طور که دستشو گرفته بودی، سر تکون دادی.
ولی می‌دونستی این تازه اول ماجراست.
دخترخاله‌ت ول‌کن نبود.

---
خواهران گل پارت جدید اومد لطفا حمایت کنید مرسی خودافیظظظ 🫠...
دیدگاه ها (۴)

موضوع وقتی اسمشون رو تتو میزنی در حالی که داشتی لباس عوض می‌...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p53صبح روز بعد...نینا از اتاق بیرون اومد....

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

پارت ۳۴

the lost leaves/رمان جیمین

تک پارتی✨میکاپ‌آرتیست مخصوص آقای پارک... پشت صحنه‌ی سالن کنس...

Scenario bts #سناریو "وقتی‌تو‌ماشین‌خوابت‌میبره" نامجون:مسیر...

~نامجون واقعاً یه جور خاصی خوشگلههه😭🫴🏼💋از اون صورت آروم و نگ...

پارت ۲۱ 🖤جیمین کنار پنجره ایستاد و چند لحظه به بیرون خیره شد...

P24سوار ماشین جیمین شد،جیمین با لبخند نگاهی به تیپ ا/ت انداخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط