{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عقل و دل روزی زهم دلخور شدند

عقل و دل روزی زهم دلخور شدند
هر دو از احساس نفرت پر شدند

دل به چشمان کسی وابسته بود
عقل از این بچه بازی خسته بود

حرف حق با عقل بود اما چه سود.
پیش دل حقانیت مطرح نبود.

دل به فکر چشم مشکی فام بود.
عقل آگاه از خیال خام بود.

عقل با او منطقی رفتار کرد.
هر چه دل اسرار عقل انکار کرد.

کش مکش مابین شان شد بیشتر
اختلافی بیشتر از پیش تر

عاقبت عقل از سر عاشق پرید.
بعد از آن چشمان مشکی را ندید.

تا به خود آمد بیابان گرد بود.
خنده بر لب از غم این درد بود.
دیدگاه ها (۰)

الهی 🌙✨درسڪوت شبتمام سختی روزمان را بـه تـو می سپاریمسـلامت ...

اگه از من بپرسن بزرگ‌ترین دارایی‌ات چیه؟میگم: خانواده‌ام... ...

محاله شیعه امیرالمؤمنین باشی و با دیدن این کلیپ به خودت نبال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط