{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مخلوطی از عشقو مرگ

مخلوطی از عشقو مرگ
پارت 8 و اخر
ات: جونگ کوک من تو رو میخوام
جونگ کوک: دیگه بیمزش نکن ات بگو کدومو میخوای برات توت فرنگی و پرتقالشو خریدم دوتا توت فرنگی گرفتم
ات: قهر میکنما
جونگ کوک: اخه داری واقعا اذیتم میکنی خب بگو کدومو میخوای
ات: اونا رو بزار تو یخچال من ابمیوه نمیخوام من تو رو میخوام
جونگ کوک: میزارمشون تو یخچال
کمی از قهوشو خورد
ات: منم میخوام
جونگ کوک: برات بده
ات وقتی از تو باشه بد نیست
جونگ کوک: ات واقعا داری اذیتم میکنی
ات: پس اگه میخوای اذیتت نکنم ماسکتو بده بالا
جونگ کوک: ات عا اع اینجا واقعا
ات: میخوام
جونگ کوک: عاعا منو تو دوست دختر دوس پسر نیستیم
ات: هی دیوونه اینو گفتم ناراحت شدی اشکال نداره بزرگتر که بشی میفهمی که منظورم چی بوده ابمیوه توت فرنگی رو بده
جونگ کوک: باشه بگیر
یکم از ابمیومو خوردم
ات: تو نمیخوای؟
جونگ کوک نه مرسی
ات: یدونه شکلات میشه بخورم
جونگ کوک: برات بده
ات: اینا کوچیکه بازم با تو نصفش میکنم فقط یکم
جونگ کوک: باشه نصفش کن
یدونه از شکلاتا رو باز کردم و گذاشتم داخل دهنم
جونگ کوک: هی قرار بود نصف کنی
ات: اینا ابنباتیه نصف نمیشه
جونگ کوک: پس نخورش
ات: تو میخوری
جونگ کوک: در بیار شکلاتو ات برات بده
ات: بگیرش از تو دهنم
دستشو زیر دهنم گرفت که بندازم تو دستش
ات: نهه بدون دست(خنده)
جونگ کوک: خب بدون دست چجوری بگی.... اووو جدی
لباشو گذاشت رو لبام و مک زد شکلاتو ازم گرفت و خوردش
جونگ کوک: ولی چرا
ات: چون من باید تنها عشق زندگیت باشم
جونگ کوک: هستی
پدر کوک: خب ببخشید دوباره مزاحمتون میشم
جونگ کوک: چیزی شده
پدر کوک: با جازتون اومدم بگم موقع خوابه باید استراحت کنن خانم پارک
جونگ کوک: بابا اخه مگه ادم میتونه رو این تختا بخوابه
ات: جونگ کوک: من قراره رو این تخت بخوابم تو رو مبل بخواب خوبه که
جونگ کوک: اگه فکر کردی قراره بخوابم اشتباه فکر کردی تا صب نگاهت میکنم
ات: جونگ کوک
پدر کوک: بیا پسرم برو از بالشت های داخل اتاق من بردار
ات: وای ببخشید تروخدا
جونگ کوک: نیازی نیست
جونگ کوک: مرسی بابا (رفت بالشت بیاره)
پدر کوک: خب
پدرکوک:خب دیگه من میرم
جونگ کوک: ممنونم بابا(در اتاق رو بست)
ات: جونگ کوک زشت بود کارت
جونگ کوک: نبود (به چیدن بالشتا برای راحت شدن ات ادامه داد)
ات: مرسی بسه خوب شد
جونگ کوک: خب عشق من خوب بخواب که فردا میریم سمت خونه من ها
ات: باشه توم بخواب
جونگ کوک: من نه میخوام تا صب نگات کنم
ات: جونگ کوک مزخرف نگو بخواب
چشامو بستم و خوابیدم صبح وقتی از خواب پاشدم هنوز جونگ کوک به من نگا میکرد
ات: نخوابیدی
جونگ کوک: نه که بگم همه شبو به تو نگاه کردم نه فقط بینش رفتم یه قهوه گرفتم همین
ات: جونگ کوک
جونگ کوک: چیه خب کلی هم ازت عکس گرفتم تو خواب خیلی ناز میخوابی
ات: مرسی قشنگم
جونگ کوک: عشقم من میرم کارای مرخصیت رو انجام بدم
ات: باشه برو
ویو کوک:
از اتاق رفتم کار های مرخصی ات رو انجام دادم و رفتم همه دارو های ات رو گرفتم و رفتم کمک ات بعد از چند مین نشستیم تو ماشین و راه افتادیم به سمت خونه
جونگ کوک: رسیدیم
ات: تو اینجا تنها زندگی میکنی
جونگ کوک: تا الان اره
ات: خوبه که اومدم پس (خنده)
ویو 1 ماه بعد
ویو ات: یک ماه که دیگه خونه جونگ کوک زندگی میکنم و کار هم نمیکنم سرم بهتر شده و میتونم کارامو انجام بدم الان هم نشستم رو تخت و یک فیلم عالی هم برای خودم گذاشتمو.........
دریریری
ات: الو سلام قشنگم
جونگ کوک:.......
ات: عشقم کی میخوای بیای خونه دلم برات تنگ شده خوشمم نمیاد از اینکه سر کار بری
جونگ کوک:..................................................
ات: چی جیمین حالش خوب نیست چرا داری میری اونجا دنبال منم بیا خب
جونگ کوک:....................
ات: میدونم مثلا مردم ولی خب حال بچم به خاطر من بده
جونگ کوک:..............................
ات: باشه ای بابا زود بیا بوس بای
اینم از این برم یکم با خدمتکار خونه حرف بزنم حوصلم سر رفت
ویو کوک: رسیدم خونه جیمین
جونگ کوک: جیمینننن باز داری گریه میکنی
جیمین: همیشه حق با خواهرم بود دلم براش تنگ شده (گریه)
جونگ کوک: ادم شدی واقعا
جیمین: دلم خیلی میخواد بغلش کنم ولی همش تقصیر منه که دیگه تو این دنیا نیست (گریه)
جونگ کوک: باشه حالا گریه نکن ات زندس
جیمین: خیلی شوخی بیمزه ای بود اصلا حالم خوب نیست سر به سرم نزار
جونگ کوک: باشه پس بهش زنگ میزنم که ببینی
جیمین: بیمزه (گریه شدید)
جونگ کوک: الو ات جیمین داره گریه میکنه بیا باهاش حرف بزن یکم
بقیشو بیا کامنتا جا نمیشه 😂
دیدگاه ها (۲)

مخلوطی از عشقومرگ پارت 7همین که دستمو روی کمرش گذاشتم که بلن...

فالو شه💯@hana_575

شب تولدم پارت 45فصل دومپارت 16جونگ کوک: تهیونگ چرا اینجوری ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط