گاهی به این فکر میکنم که تو چقدر میتوانی نباشی

گاهی به این فکر میکنم که تو چقدر میتوانی نباشی

گاهی به این فکر میکنم که تو چقدر میتوانی نباشی
چقدر میتوانی مرا انکار کنی و بگویی که مرا فراموش کرده ای
چقدر از دوست داشتن من گذشته ای و چقدر جز من،کس دیگری را دوست داری
گاهی به این فکر میکنم که من چقدر میتوانم بیشتر و بیشتر از آن چیزی که هست،می شود و میتوانم دوستت داشته باشم
چقدر میتوانم اگر حتی در توانم هم نباشد عاشقت باشم
چقدر میتوانم نبودنت را بودن تصور کنم و رفتنت را از یاد ببرم
چقدر میتوانم یادت را در قلبم و عطرت را در این خانه نگه دارم که مبادا یک لحظه از خیالم دور شوی
نمیدانم اما گاهی تمام ترسم از این است که یک روز تو را فراموش کنم..
میترسم از آن روز؛
چون آن وقت،دیگر چه دلیلی باید برای زندگی کردن داشته باشم؟!
دیدگاه ها (۰)

گاهی خدا آن‌قدر صدایت را دوست دارد که سکوت می‌کند تا تو باره...

روز اولی که باهات حرف زدم یه حسی میگفت زیاد دل نبند ها تهش ق...

╭─── ⋆。°✩°。⋆ ───╮ ♡ پاتریک راست میگه... ♡☆゜・。。・゜゜・。。・゜★₊˚⊹♡ ...

چنان که زندگی روی خوش نشون نداد تصمیم گرفتم که دیگر با روی خ...

سلاممممم

گاهی فکر می‌کنم بعضی آدم‌ها بی‌خبر وارد زندگی آدم میشن و بعد...

«در سکوتِ شب، قدم‌هایت را می‌شنوم…»بعد از رفتنت، سکوت را انت...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــونقسمــت بیســت و دومسـوم سپتـ...

گاهی دلم برای خودم می‌سوزه؛ برای تمام لحظه‌هایی که لبخند زدم...

https://wisgoon.com/kookjkoooمن اولین و آخرین خریدار اداتمام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط