{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی به این فکر میکنم که تو چقدر میتوانی نباشی

گاهی به این فکر میکنم که تو چقدر میتوانی نباشی
چقدر میتوانی مرا انکار کنی و بگویی که مرا فراموش کرده ای
چقدر از دوست داشتن من گذشته ای و چقدر جز من،کس دیگری را دوست داری
گاهی به این فکر میکنم که من چقدر میتوانم بیشتر و بیشتر از آن چیزی که هست،می شود و میتوانم دوستت داشته باشم
چقدر میتوانم اگر حتی در توانم هم نباشد عاشقت باشم
چقدر میتوانم نبودنت را بودن تصور کنم و رفتنت را از یاد ببرم
چقدر میتوانم یادت را در قلبم و عطرت را در این خانه نگه دارم که مبادا یک لحظه از خیالم دور شوی
نمیدانم اما گاهی تمام ترسم از این است که یک روز تو را فراموش کنم..
میترسم از آن روز؛
چون آن وقت،دیگر چه دلیلی باید برای زندگی کردن داشته باشم؟!
دیدگاه ها (۰)

كى میگه ما نسل سوخته ایم؟؟؟ما كه تو خونه هاى بزرگ با حیاط و ...

میان این آدمهایی کهمی آیند ومی روند ...یک نفر امایادش تا همی...

ما نفهمیدیم چه کنیم...تا سردی دیدیم کمی دور شدیمتا دور شدیم،...

پشت من کسی نبوده اینی که هستم کار خودمه اگه باختم خودم باختم...

نامه ای از طرف سربازی کوچک به رهبر شهیدم💌پدر سلام🥲نمیدونم چج...

کاش می شد …تمام داستان های دنیا رااز دهان تو بشنوم !تمام عاش...

نمیتوتم زمستان بذارم یا پاییز نمیخوام بی کران زیبای دلتنگ را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط