من دانایی خواستم و خدا به من مسائلی داد تا حل کنم

من دانایی خواستم و خدا به من مسائلی داد تا حل کنم.

من سعادت و ترقی خواستم و خدا به من قدرت تفکر و وقت ماهیچه داد تا کار کنم.

من جرات خواستم و خدا موانعی سر راهم قرار داد تا بر آن ها غلبه کنم.

من عشق خواستم و من محبت خواستم و خدا به من فرصت هایی برای محبت داد.

من به هر چه که خواستم نرسیدم اما به هر چه که نیاز داشتم دست یافتم.
دیدگاه ها (۱)

دلــــت دریــــا بــــاشـــهمیدونی چرا میگن” دلــت دریــا بـ...

🥀پنجشنبه و یاد در گذشتگان 😔🙏 اَللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ و...

با هیچکس به غیر خودت درد دل نکن ...نا گفته ها بزرگ ترین گنج ...

از اهمیت دادن زیاد بی اهمیت میشی. از خوبی کردن زیادی، بدی می...

[سناریو شماره ۴]

خون آشام عزیز (70)

ندیمه عمارت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط