سناریو بلولاک/قفل آبی
✨سناریو بلولاک /قفل آبی (درخواستی یکی از عزیزان)
اززز کییی؟داداشای ایتوشی
درواقع هنوز لایک رمان قبل بالا نرفته و نباید سناریو بزارم ولی خب گفتم ولش ...(میگم اگه میخواید بگید دیگه رمان نزارم هوم؟؟)
موضوع:وقتی گردنشو گاز میگیریم(ایژانننن)
(قبل خوندن سناریو بگم که عزیزان مو به مویییی سناریو رو تجسم کنید در غیر لین صورت وقتی میخونید اصلا جالب در نمیاد)
❄️ رین –
رین لم داده روی مبل.
یه دستش گوشی، اون یکی زیر سرش.
صورتش آرومه و تمرکزش کامله.
تو یواش از پشت نزدیک میشی.
نوک پا.
لبخند شیطونی.
و یهو—
تو: یه گاز کوچولو
رین دقیقاً همون لحظه
یه صدای خیلی خفه درمیاره.
رین: «—هه؟»
سرشو کج میکنه، ابروهاش میره بالا.
قبل از اینکه برگرده، تو یه کرم رو میمالی رو گردنش.
رین: (چشمهاشو میبنده، نفسشو میده بیرون)
«تو چرا اینجوریای…»
میخندی، شونههاتو بالا میندازی.
تو: «دوست داشتم ببینم واکنشت چیه.»
رین بالاخره برمیگرده سمتت.
نگاهش اخمو نیست، بیشتر… گیجه.
رین: «این واکنش محسوب میشه؟»
میخوای عقب بری که یهو مچ دستتو میگیره.
نه محکم—
ولی ول هم نمیکنه.
رین: «فرار نکن.»
خیلی طبیعی میاد و میکشونت کنار خودش روی مبل.
با نوک انگشت، کرم رو از گردنش پاک میکنه
و همون کرم رو میماله روی نوک بینیت.
رین: «تلافی.»
تو: «ههههه! رین!»
لبخند خیلی خیلی ریزی گوشهی لبش میاد.
اون مدل لبخندی که فقط وقتی خیلی راحتِ میزنه.
سرتو میذاری رو شونهش.
اول یه لحظه خشکش میزنه…
بعد آهسته
دستشو میذاره دور شونت.
رین: (آروم، زیر لب)
«اگه میخوای اذیتم کنی حداقل کنارم بمون.»(اخییییی نینییییییی قربونش بشمممممچخغیجههغیحهایج . نویسنده از دست رف.)
سرتو یه ذره بیشتر فشار میدی بهش.
اونم دیگه چیزی نمیگه.
فقط گوشی رو خاموش میکنه.
به ارومی به صورتت نزدیک میشه طوری که نفس های گرمش رو پوستت حس میکنی و بوسه ای اروم رو لبات میزاره
و با صدای خیلی آروم:
رین: «…همیشه باعث میشی که حالم بهتر بشه.»
---
🎻 سائه
ایتوشی سائه
آروم روی مبل نشسته . صاف، مرتب، تمرکز کامل.
سرش تو گوشیه، عینکش رو زده، انگاری همهچی تحت کنترله.
تو بیصدا از پشت نزدیک میشی.
یه لحظه مکث…
بعد با شیطنت سر و شونهتو نزدیک گردنش میبری و یه اروم گردنشو گاز میگیری
همزمان یه ذره کرم میمالی.(واقعا قصدم از اوردن کرم تو سناریو چیه خودمم نمیدونم)
بعد خیلی آهسته نفسشو می ده بیرون .
سائه: «…میدونی داری تمرکزم رو میگیری دیگه؟»
تو لبخند میزنی.
تو: « اوهومم میدونم.»
سائه گوشی رو میذاره کنار.
کاملاً به سمتت برمیگرده.
با دستمال، خیلی مرتب کرم رو از گردنش پاک میکنه.
بعد مکث میکنه…
دستتو میگیره.
سائه: «ولی اگه قرار بود یکی این کارو بکنه—
فقط تویی .»
تو کنار مبل میشینی.
سائه دستتو ول نمیکنه.
برعکس، انگشتهاشو لابهلای انگشتات قفل میکنه.
تو: «عصبانی نشدی؟»
یه لبخند خیلی خیلی ملایم.
اون مدل لبخند سائه که بیشتر تو چشمهاشه تا لبها.
سائه: «نه.»
«فقط… غافلگیر شدم.»
سرتو آروم میذاری رو شونهش.
اون اول یه ثانیه مکث میکنه…
بعد خیلی طبیعی و اروم دستشو دور کمرت حلقه میکنه .
سائه: «عاشق وقتاییم که اینجوری کنارمی.»
به ارومی چونتو بالا میگیره و به صورتش نزدیک میکنه و لباشو محکم رو لبات میزاره .
فقط یه حس آروم داری که ته دلت میگه:
اینجا امنه.(نابابا ژدی)
~لایک و فالو یادتون نرههه♡
☆~اهاییی اگه فالو نداری زودباش فالوم کن ☆~
#بلولاک
#سناریو_بلولاک
#رین
#سائه
#سناریو_درخاستی
#سناریو
اززز کییی؟داداشای ایتوشی
درواقع هنوز لایک رمان قبل بالا نرفته و نباید سناریو بزارم ولی خب گفتم ولش ...(میگم اگه میخواید بگید دیگه رمان نزارم هوم؟؟)
موضوع:وقتی گردنشو گاز میگیریم(ایژانننن)
(قبل خوندن سناریو بگم که عزیزان مو به مویییی سناریو رو تجسم کنید در غیر لین صورت وقتی میخونید اصلا جالب در نمیاد)
❄️ رین –
رین لم داده روی مبل.
یه دستش گوشی، اون یکی زیر سرش.
صورتش آرومه و تمرکزش کامله.
تو یواش از پشت نزدیک میشی.
نوک پا.
لبخند شیطونی.
و یهو—
تو: یه گاز کوچولو
رین دقیقاً همون لحظه
یه صدای خیلی خفه درمیاره.
رین: «—هه؟»
سرشو کج میکنه، ابروهاش میره بالا.
قبل از اینکه برگرده، تو یه کرم رو میمالی رو گردنش.
رین: (چشمهاشو میبنده، نفسشو میده بیرون)
«تو چرا اینجوریای…»
میخندی، شونههاتو بالا میندازی.
تو: «دوست داشتم ببینم واکنشت چیه.»
رین بالاخره برمیگرده سمتت.
نگاهش اخمو نیست، بیشتر… گیجه.
رین: «این واکنش محسوب میشه؟»
میخوای عقب بری که یهو مچ دستتو میگیره.
نه محکم—
ولی ول هم نمیکنه.
رین: «فرار نکن.»
خیلی طبیعی میاد و میکشونت کنار خودش روی مبل.
با نوک انگشت، کرم رو از گردنش پاک میکنه
و همون کرم رو میماله روی نوک بینیت.
رین: «تلافی.»
تو: «ههههه! رین!»
لبخند خیلی خیلی ریزی گوشهی لبش میاد.
اون مدل لبخندی که فقط وقتی خیلی راحتِ میزنه.
سرتو میذاری رو شونهش.
اول یه لحظه خشکش میزنه…
بعد آهسته
دستشو میذاره دور شونت.
رین: (آروم، زیر لب)
«اگه میخوای اذیتم کنی حداقل کنارم بمون.»(اخییییی نینییییییی قربونش بشمممممچخغیجههغیحهایج . نویسنده از دست رف.)
سرتو یه ذره بیشتر فشار میدی بهش.
اونم دیگه چیزی نمیگه.
فقط گوشی رو خاموش میکنه.
به ارومی به صورتت نزدیک میشه طوری که نفس های گرمش رو پوستت حس میکنی و بوسه ای اروم رو لبات میزاره
و با صدای خیلی آروم:
رین: «…همیشه باعث میشی که حالم بهتر بشه.»
---
🎻 سائه
ایتوشی سائه
آروم روی مبل نشسته . صاف، مرتب، تمرکز کامل.
سرش تو گوشیه، عینکش رو زده، انگاری همهچی تحت کنترله.
تو بیصدا از پشت نزدیک میشی.
یه لحظه مکث…
بعد با شیطنت سر و شونهتو نزدیک گردنش میبری و یه اروم گردنشو گاز میگیری
همزمان یه ذره کرم میمالی.(واقعا قصدم از اوردن کرم تو سناریو چیه خودمم نمیدونم)
بعد خیلی آهسته نفسشو می ده بیرون .
سائه: «…میدونی داری تمرکزم رو میگیری دیگه؟»
تو لبخند میزنی.
تو: « اوهومم میدونم.»
سائه گوشی رو میذاره کنار.
کاملاً به سمتت برمیگرده.
با دستمال، خیلی مرتب کرم رو از گردنش پاک میکنه.
بعد مکث میکنه…
دستتو میگیره.
سائه: «ولی اگه قرار بود یکی این کارو بکنه—
فقط تویی .»
تو کنار مبل میشینی.
سائه دستتو ول نمیکنه.
برعکس، انگشتهاشو لابهلای انگشتات قفل میکنه.
تو: «عصبانی نشدی؟»
یه لبخند خیلی خیلی ملایم.
اون مدل لبخند سائه که بیشتر تو چشمهاشه تا لبها.
سائه: «نه.»
«فقط… غافلگیر شدم.»
سرتو آروم میذاری رو شونهش.
اون اول یه ثانیه مکث میکنه…
بعد خیلی طبیعی و اروم دستشو دور کمرت حلقه میکنه .
سائه: «عاشق وقتاییم که اینجوری کنارمی.»
به ارومی چونتو بالا میگیره و به صورتش نزدیک میکنه و لباشو محکم رو لبات میزاره .
فقط یه حس آروم داری که ته دلت میگه:
اینجا امنه.(نابابا ژدی)
~لایک و فالو یادتون نرههه♡
☆~اهاییی اگه فالو نداری زودباش فالوم کن ☆~
#بلولاک
#سناریو_بلولاک
#رین
#سائه
#سناریو_درخاستی
#سناریو
- ۱.۵k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط