Part ¹⁰
Part ¹⁰
+ هوووو نهههههههههههه که جونگکوک اومد طرفم و خوابید روم و خمار نگام میکرد و لباش رو خیس میکرد.
گفتم: جونگکوک بزار برای بعدا لطفا
_ آه فاک بیبی باشه
+آفرین بچه خوببببب
_بچه خودتی بیب
+جونگکوکی امشب پیش من میخوابی؟
_اره عزیزم. ناراحت میشی؟
+معلومه که نه
جونگکوک و ات کنار هم خوابیدن ولی ات یک ساعت طول کشید تا بخوابه چون ذوق داشت که جونگکوک دوس پسرشه والا منم بودم ذوق میکردم
"فردا صبح"
+از خواب بلند شدم ولی خسته بودم یکم ولی باز بلند شدم. جونگکوک خواب بود. لباش خیلی خوشگل بود و من داشتم کم کم وس وسه میشدم. دیگه نتونستم تحمل کنم و لباش رو بوسیدم که دیدم همکاری میکنه.
+جیغغغغ جونگکوک مگه خواب نبودی؟؟؟
به حرفم توجه نکرد و دوباره شروع کرد به بوسیدنم
+ هوووو نهههههههههههه که جونگکوک اومد طرفم و خوابید روم و خمار نگام میکرد و لباش رو خیس میکرد.
گفتم: جونگکوک بزار برای بعدا لطفا
_ آه فاک بیبی باشه
+آفرین بچه خوببببب
_بچه خودتی بیب
+جونگکوکی امشب پیش من میخوابی؟
_اره عزیزم. ناراحت میشی؟
+معلومه که نه
جونگکوک و ات کنار هم خوابیدن ولی ات یک ساعت طول کشید تا بخوابه چون ذوق داشت که جونگکوک دوس پسرشه والا منم بودم ذوق میکردم
"فردا صبح"
+از خواب بلند شدم ولی خسته بودم یکم ولی باز بلند شدم. جونگکوک خواب بود. لباش خیلی خوشگل بود و من داشتم کم کم وس وسه میشدم. دیگه نتونستم تحمل کنم و لباش رو بوسیدم که دیدم همکاری میکنه.
+جیغغغغ جونگکوک مگه خواب نبودی؟؟؟
به حرفم توجه نکرد و دوباره شروع کرد به بوسیدنم
- ۳۷۲
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط