#سکـوتمن_آهـنگتو
#سکـوتمن_آهـنگتو
#Part_20
·
·
·
دلش گرفت.. گوشی رو گذاشت کنار .
شب..
جونگکوک اومد خونهاش ؛ با یه پیتزا و یه لبخند..
کوک لب زد : " چرا ناراحتی؟! "
ا/ت غمگین گفت : " کامنتا رو خوندم.. "
کوک : " نخون . اونا ما رو نمیشناسن! "
ا/ت : " میدونم.. ولی بازم ناراحت کنندهست! "
جونگکوک نشست کنارش : " گوش بده.. تا وقتی تو کنارمی ، بقیه و چیز دیگهای برام مهم نیست . بذار هرچی میخوان بگن . "
ا/ت سرش رو گذاشت رو شونهاش و گفت : " خیلی میترسم.. "
کوک : " از چی؟! "
ا/ت : " از اینکه یه روز پشیمون بشی.. از اینکه یه روز بگی کاش منو ندیده بودی.. "
جونگکوک دستش رو گذاشت زیر چونهاش و صورتش رو برگردوند سمت خودش و گفت : " به چشمام نگاه کن.! "
ا/ت نگاه کرد..
کوک مطمئن و مصمم گفت : " من هیچوقت پشیمون نمیشم . از روزی که تو رو دیدم ، میدونستم قراره زندگیم عوض بشه و این تغییر ، بهترین چیزی بود که برام اتفاق افتاد.! "
اشک از چشم ا/ت اومد بیرون.. : " دوستت دارم! "
جونگکوک لبخند زد : " منم دوستت دارم.. بیشتر از هر چیزی ا/ت..! "
و اون شب ، برای اولین بار ، ا/ت اجازه داد جونگکوک براش آهنگهاش رو پخش کنه .
گوش داد..
همه رو.. از اول تا آخر...
و گریه کرد.. چون بالأخره فهمید که موسیقی فقط صدا نیست..
موسیقی یعنی عشق .
یعنی یه نفر که برات میخونه..
یعنی یه قلب که با قلبت هماهنگ میشه..
و اون شب ، ا/ت دیگه از موسیقی متنفر نبود....
·
·
·
خمارییی تا پارت بعدییی…🤍🫧
#Part_20
·
·
·
دلش گرفت.. گوشی رو گذاشت کنار .
شب..
جونگکوک اومد خونهاش ؛ با یه پیتزا و یه لبخند..
کوک لب زد : " چرا ناراحتی؟! "
ا/ت غمگین گفت : " کامنتا رو خوندم.. "
کوک : " نخون . اونا ما رو نمیشناسن! "
ا/ت : " میدونم.. ولی بازم ناراحت کنندهست! "
جونگکوک نشست کنارش : " گوش بده.. تا وقتی تو کنارمی ، بقیه و چیز دیگهای برام مهم نیست . بذار هرچی میخوان بگن . "
ا/ت سرش رو گذاشت رو شونهاش و گفت : " خیلی میترسم.. "
کوک : " از چی؟! "
ا/ت : " از اینکه یه روز پشیمون بشی.. از اینکه یه روز بگی کاش منو ندیده بودی.. "
جونگکوک دستش رو گذاشت زیر چونهاش و صورتش رو برگردوند سمت خودش و گفت : " به چشمام نگاه کن.! "
ا/ت نگاه کرد..
کوک مطمئن و مصمم گفت : " من هیچوقت پشیمون نمیشم . از روزی که تو رو دیدم ، میدونستم قراره زندگیم عوض بشه و این تغییر ، بهترین چیزی بود که برام اتفاق افتاد.! "
اشک از چشم ا/ت اومد بیرون.. : " دوستت دارم! "
جونگکوک لبخند زد : " منم دوستت دارم.. بیشتر از هر چیزی ا/ت..! "
و اون شب ، برای اولین بار ، ا/ت اجازه داد جونگکوک براش آهنگهاش رو پخش کنه .
گوش داد..
همه رو.. از اول تا آخر...
و گریه کرد.. چون بالأخره فهمید که موسیقی فقط صدا نیست..
موسیقی یعنی عشق .
یعنی یه نفر که برات میخونه..
یعنی یه قلب که با قلبت هماهنگ میشه..
و اون شب ، ا/ت دیگه از موسیقی متنفر نبود....
·
·
·
خمارییی تا پارت بعدییی…🤍🫧
- ۳۷۷
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط