{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو
#Part_18
·
·
·
کوک : " من مال خودمم و خودم تو رو انتخاب کردم . "

ا/ت گریه کرد : " لطفاً این کارو نکن.. من نمی‌تونم بار این مسئولیت رو به دوش بکشم.. "

کوک : " پس چیکار کنم؟ بذارم بری؟! "

سکوت...

کوک : " ا/ت ، من بدون تو نمی‌تونم زندگی کنم! "

ا/ت : " منم نمی‌تونم... ولی نمی‌تونم بذارم تو همه‌چیو از دست بدی.! "

کوک : " پس یه راه دیگه پیدا می‌کنم . "

" چه راهی!؟ "

جونگ‌کوک مکث کرد.. بعدش گفت : " نمی‌دونم.. ولی پیدا می‌کنم ؛ قول میدم . "

و قطع کرد..

ا/ت موند و یه عالمه فکر تو ذهنش و یه دستبند نقره‌ای دور مچش که می‌گفت : " صبور باش.. "
·
·
سه روز بعد..

جونگ‌کوک یه پیام فرستاد : " بیا پشت‌بوم دانشگاهت ؛ ساعت ۸ شب . "

ا/ت رفت .

پشت‌بوم خلوت بود .

جونگ‌کوک اونجا ایستاده بود و به افق نگاه می‌کرد..

ا/ت : " اومدم . "

جونگ‌کوک برگشت..

لبخند می‌زد ؛ ولی یه لبخند متفاوت ؛ آروم‌تر..

کوک : " با شرکت حرف زدم . یه پیشنهاد بهشون دادم . "

ا/ت با کنجکاوی گفت : " چه پیشنهادی؟! "

کوک : " گفتم یا من رو با تو می‌پذیرن ، یا من میرم . گفتم حاضرم از همه‌چی بگذرم ، ولی از تو نمی‌گذرم.! "

ا/ت نفسش بند اومد.. به سختی لب زد : " خـ..خب.. چی گفتن!؟ "
·
·
·
دیدگاه ها (۰)

«سلام قشنگای من میخواستم یه موضوعی رو بهتون بگم من تصمیم گرف...

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_17···و اون روز..زودتر از چیزی که فکر...

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_8···" ترجمه‌‌تون عالی بود.. خیلی دقی...

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_14···قلب ا/ت ریخت..ا/ت ناراحت گفت : ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط