Yabani
Yabani²
( ادامه پارت قبل )
از دید ساواش *
س_ کارم تموم شد و برگشتم خونه
وفا رو دیدم
وفا کلیدو بده
و. بیا داداش
س_ رفتم بالا و درو باز کردم
صندلی شکسته بود...شیشه هم همینطور
رفتم تو بالکن دیدم پتو به نرده بالکن گره خورده و آویزونه
س_ لعنتی فرار کرده
رفتم پایین پیش وفا
س_ وفا
و. جونم داداش
س_ صنم کجاست
و. تو اتاقته دیگه داداش
س_ با عصبانیت گفتم : آره آره تو اتاقمه ، داد زدم سرش : پسر صنم فرار کرده حواست کجاستتتتتت
و. چی داری میگی داداش چجوری فرار کرده همه جا قفله که
س_ ساکت شو وفا ساکت شو پنجره رو شکسته ، میرم دنبالش میگردم
و. این دختر چطور میتونه فرار بکنه ؟ داد زد یکی از بادیگاردها رو با عصبانیت هل داد :
خوابیدید پسررررررر
این دختر چطور میتونه فرار بکنه
چطور ممکنه ندیده باشید
ساواش اومد
س_ ندیدن چون هنوز اینجاست
داخل همین منطقه هست
وفا تا وقتی که صنم رو پیدا کنم برو شیشه نصب کن بیار شیشه جدید نصب کنه نشکن باشه
و. باشه داداش
س_ پسر همتون یه جا رو نگردید
یکی از بادیگاردها : چشم رئیس
از دید صنم*
ص. کل حیاط خونه رو رفتم انقد بزرگ بود که مثل یه جنگل بود انگار گم شدم
رسیدم به یه استخر
توش پر آب بود
همون لحظه صدای قدمای محکمی اومد
سریع برگشتم
ساواش بود
یه نگاهی بهم کرد
هنوز اون لباس خواب کوتاه سفید تنم بود و کل بدنم معلوم بود
س_ با این لباس میخواستی فرار کنی ؟
ص. وقتی لباسای خودمو ورداشتید و این لباس مزخرفو تنم کردید آره با این لباس میخواستم فرار کنم
س_ با عصبانیت گفت :
خوب غلطی میخواستی بکنی
ص. داشت میومد طرفم
نزدیک نشو... برو عقب
بهت گفتم نزدیک نشو... برو عقب
همینطوری داشت بهم نزدیک میشد
پاهام لبه ی استخر بود
وقتی بهم رسید
لیز خوردم بخاطر اینکه نیوفتم تو استخر لبه ی کتشو گرفتم
ولی اونم همراه با من افتاد تو استخر... ( عکس خیس شدنشون اسلاید چهارم )
س_ چه غلطی میکنی
ص. بهت گفتم نزدیکم نشووووو
دستمو گرفت و از استخر آوردم بیرون
ص.ولم کن ولم کننننن
س_ با عصبانیت داد زد : بسه
ص. صداش مثل غرش خرس کوهی بود
ولم کن لعنتی بزار برم ولم کننننن
س_میخوای بدونی تورو کی ول میکنم ؟
وقتی بمیرم
فقط وقتی بمیرم تورو ول میکنم
ص. پس قسم میخورم که تورو میکشم
لباس مشکیش رو در آورد و تنم کرد
همون موقعه وفا مارو پیدا کرد ساواش چشمش به وفا افتاد
س_ وفا
و. بله داداش
س_ صنمو ببر تو اتاقم
و. چشم داداش
ص. ساواش به من اشاره کرد
س_ برو
ص. چیزی نگفتم و رفتم
رفتم تو اتاق ، چند دقیقه بعدش یکی در زد
ص. بیاین تو
یه زن بود نسبتا جوون بود ( حنیفه خانمه مادر وفا )
ص. بفرمایید با من کاری داشتید ؟
حنیفه خانم : دخترم ساواش گفت لباس تو کمد هست بپوش
ص. زیر لب گفتم : خدا لعنتش کنه
حنیفه خانم : عزیزم چیزی گفتی ؟
ص. شما اسمتون چیه ؟
حنیفه خانم : حنیفه دخترم
ص. خاله حنیفه میشه منو ازینجا نجات بدید یا گوشیتونو بدید من به یکی زنگ بزنم ؟ لطفا
حنیفه خانم : نه دخترم نمیشه و بعدش رفت بیرون
ص. هوف خدایا چکار کنم
گریه ام گرفت
بعد چند دقیقه رفتم حموم و اومدم بیرون موهامو شونه کردم هنوز یکمی نمناک بود
یه لباس پوشیدم ( لباسش و مدل موهاش اسلاید پنجم ) بعدشم رفتم رو تخت ساواش خوابیدم
چند ساعت بعد یکی در زد
بیا تو
یکی از خدمتکارها : خانم آقا ساواش گفت برید پایین برای شام منتظرتونه
ص. برو به رئیست بگو نمیام
رفت
منم رو تخت نشستم
هوف خدایا چطوری قراره از دست این روانی خلاص شم
یهو در با شدت باز شد
از جام پریدم دیدم ساواشه
چتهههه ؟
س_ مگه نگفتم بیا پایین شام
ص. فکر میکنی غذای تورو میخورم ؟
س_ لجبازی نکن بیا بریم
ص. نمی خوام
س_ اون روی منو بالا نیار
ص. بالا میارم ، اون روتو بالا میارم بفرما میخوای چیکار کنی
س_ خودت خواستی
ص. یهو منو بلند کرد انداخت رو شونه هاش
چیکار میکنی ، چیکار میکنییی ولم کنننننن
ولم کنننن چیکار میکنییییی ، میشه ولم کنییییی
کسی نیستتتت ، منو بذار زمین
کسی صدامو نمیشنوه
تو این خونه همه مردننننن ؟ ولم کنننن
بهت میگم ولم کنننن ، منو بذار زمینننن چکار میکنی منو بزار زمین دیگه میگم ولم کننننن نمیفهمییییی ولم کن
رسیدیم به سالن بلاخره منو گذاشت پایین
هولش دادم : ولم کن ولم کن
نگاه کردم یه میز بزرگ پر از غذا بود
نگاهم به مردی که اونجا بود افتاد
ساواش صندلی رو کشید عقب و دستمو محکم بزور گرفت و منو برد سمت صندلی
مقاومت کردم بشینم
بزور منو نشوند سر صندلی با صدای محکمی گفت
س_ بشین
ص. بعدش صندلی رو محکم داد جلو و خودشم رفت روی صندلی نشست
( ادامه پارت قبل )
از دید ساواش *
س_ کارم تموم شد و برگشتم خونه
وفا رو دیدم
وفا کلیدو بده
و. بیا داداش
س_ رفتم بالا و درو باز کردم
صندلی شکسته بود...شیشه هم همینطور
رفتم تو بالکن دیدم پتو به نرده بالکن گره خورده و آویزونه
س_ لعنتی فرار کرده
رفتم پایین پیش وفا
س_ وفا
و. جونم داداش
س_ صنم کجاست
و. تو اتاقته دیگه داداش
س_ با عصبانیت گفتم : آره آره تو اتاقمه ، داد زدم سرش : پسر صنم فرار کرده حواست کجاستتتتتت
و. چی داری میگی داداش چجوری فرار کرده همه جا قفله که
س_ ساکت شو وفا ساکت شو پنجره رو شکسته ، میرم دنبالش میگردم
و. این دختر چطور میتونه فرار بکنه ؟ داد زد یکی از بادیگاردها رو با عصبانیت هل داد :
خوابیدید پسررررررر
این دختر چطور میتونه فرار بکنه
چطور ممکنه ندیده باشید
ساواش اومد
س_ ندیدن چون هنوز اینجاست
داخل همین منطقه هست
وفا تا وقتی که صنم رو پیدا کنم برو شیشه نصب کن بیار شیشه جدید نصب کنه نشکن باشه
و. باشه داداش
س_ پسر همتون یه جا رو نگردید
یکی از بادیگاردها : چشم رئیس
از دید صنم*
ص. کل حیاط خونه رو رفتم انقد بزرگ بود که مثل یه جنگل بود انگار گم شدم
رسیدم به یه استخر
توش پر آب بود
همون لحظه صدای قدمای محکمی اومد
سریع برگشتم
ساواش بود
یه نگاهی بهم کرد
هنوز اون لباس خواب کوتاه سفید تنم بود و کل بدنم معلوم بود
س_ با این لباس میخواستی فرار کنی ؟
ص. وقتی لباسای خودمو ورداشتید و این لباس مزخرفو تنم کردید آره با این لباس میخواستم فرار کنم
س_ با عصبانیت گفت :
خوب غلطی میخواستی بکنی
ص. داشت میومد طرفم
نزدیک نشو... برو عقب
بهت گفتم نزدیک نشو... برو عقب
همینطوری داشت بهم نزدیک میشد
پاهام لبه ی استخر بود
وقتی بهم رسید
لیز خوردم بخاطر اینکه نیوفتم تو استخر لبه ی کتشو گرفتم
ولی اونم همراه با من افتاد تو استخر... ( عکس خیس شدنشون اسلاید چهارم )
س_ چه غلطی میکنی
ص. بهت گفتم نزدیکم نشووووو
دستمو گرفت و از استخر آوردم بیرون
ص.ولم کن ولم کننننن
س_ با عصبانیت داد زد : بسه
ص. صداش مثل غرش خرس کوهی بود
ولم کن لعنتی بزار برم ولم کننننن
س_میخوای بدونی تورو کی ول میکنم ؟
وقتی بمیرم
فقط وقتی بمیرم تورو ول میکنم
ص. پس قسم میخورم که تورو میکشم
لباس مشکیش رو در آورد و تنم کرد
همون موقعه وفا مارو پیدا کرد ساواش چشمش به وفا افتاد
س_ وفا
و. بله داداش
س_ صنمو ببر تو اتاقم
و. چشم داداش
ص. ساواش به من اشاره کرد
س_ برو
ص. چیزی نگفتم و رفتم
رفتم تو اتاق ، چند دقیقه بعدش یکی در زد
ص. بیاین تو
یه زن بود نسبتا جوون بود ( حنیفه خانمه مادر وفا )
ص. بفرمایید با من کاری داشتید ؟
حنیفه خانم : دخترم ساواش گفت لباس تو کمد هست بپوش
ص. زیر لب گفتم : خدا لعنتش کنه
حنیفه خانم : عزیزم چیزی گفتی ؟
ص. شما اسمتون چیه ؟
حنیفه خانم : حنیفه دخترم
ص. خاله حنیفه میشه منو ازینجا نجات بدید یا گوشیتونو بدید من به یکی زنگ بزنم ؟ لطفا
حنیفه خانم : نه دخترم نمیشه و بعدش رفت بیرون
ص. هوف خدایا چکار کنم
گریه ام گرفت
بعد چند دقیقه رفتم حموم و اومدم بیرون موهامو شونه کردم هنوز یکمی نمناک بود
یه لباس پوشیدم ( لباسش و مدل موهاش اسلاید پنجم ) بعدشم رفتم رو تخت ساواش خوابیدم
چند ساعت بعد یکی در زد
بیا تو
یکی از خدمتکارها : خانم آقا ساواش گفت برید پایین برای شام منتظرتونه
ص. برو به رئیست بگو نمیام
رفت
منم رو تخت نشستم
هوف خدایا چطوری قراره از دست این روانی خلاص شم
یهو در با شدت باز شد
از جام پریدم دیدم ساواشه
چتهههه ؟
س_ مگه نگفتم بیا پایین شام
ص. فکر میکنی غذای تورو میخورم ؟
س_ لجبازی نکن بیا بریم
ص. نمی خوام
س_ اون روی منو بالا نیار
ص. بالا میارم ، اون روتو بالا میارم بفرما میخوای چیکار کنی
س_ خودت خواستی
ص. یهو منو بلند کرد انداخت رو شونه هاش
چیکار میکنی ، چیکار میکنییی ولم کنننننن
ولم کنننن چیکار میکنییییی ، میشه ولم کنییییی
کسی نیستتتت ، منو بذار زمین
کسی صدامو نمیشنوه
تو این خونه همه مردننننن ؟ ولم کنننن
بهت میگم ولم کنننن ، منو بذار زمینننن چکار میکنی منو بزار زمین دیگه میگم ولم کننننن نمیفهمییییی ولم کن
رسیدیم به سالن بلاخره منو گذاشت پایین
هولش دادم : ولم کن ولم کن
نگاه کردم یه میز بزرگ پر از غذا بود
نگاهم به مردی که اونجا بود افتاد
ساواش صندلی رو کشید عقب و دستمو محکم بزور گرفت و منو برد سمت صندلی
مقاومت کردم بشینم
بزور منو نشوند سر صندلی با صدای محکمی گفت
س_ بشین
ص. بعدش صندلی رو محکم داد جلو و خودشم رفت روی صندلی نشست
- ۱۲۶
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط