{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حرف بدل شد به پر، به شور، به اشراق.

حرف بدل شد به پر، به شور، به اشراق.
سایه بدل شد به آفتاب.
رفتم قدری در آفتاب بگردم.
دور شدم در اشاره‌های خوشایند:
رفتم تا وعده‌گاه کودکی و شن،
تا وسط اشتباه‌های مفرح،
تا همه‌ی چیزهای محض.
رفتم نزدیک آب‌های مصور،
پای درخت شکوفه‌دار گلابی با تنه‌ای از حضور.
نبض می‌آمیخت با حقایق مرطوب.
حیرت من با درخت قاتی می‌شد.
دیدم در چند متری ملکوتم.
دیدم قدری گرفته‌ام.
انسان وقتی دلش گرفت
از پی تدبیر می‌رود.
من هم رفتم...
دیدگاه ها (۳)

🌱🍒رفتم قدری در آفتاب بگردمدور شدم در اشاره‌های خوشایندرفتم ت...

#تفکرکوله پشتیکوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد..رفت‌ ک...

- کوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ که‌ دنبال‌ خد...

کوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ که‌ دنبال‌ خدا ...

کوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ که‌ دنبال‌ خدا ...

..:: جاده ::.. کوله پشتی اش را برداشت و راه افتادورفت که د...

***رمان در تعقیب شیطان***پارت۲۳معنی حرفش رو نمی فهمیدم. بی ت...

روزگار نه چندان دور در یکی از روزهای خدا کوله ‌پشتی‌اش‌ را ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط