mobinaone
@mobina.one
معمولا اینجوریه که وقتی از محل زندگیت خارج میشی و وارد یه شهر و یا استان جدید میشی ، همه چیز علاوه بر اینکه تازه گی داره ، برات نا آشنا هم هست.
توی شهر غریب ، ادمها و خیابوناش هم غریبه ن برات.
اما برای من فرق میکرد اون روز.
اتفاقا شوق هم داشتم واسه رسیدن به شهرت.
اصلا به ورودی شهر که رسیدم گل از گلم شکفت.
گفتم اخیش رسیدم.
انگار توی شهر خودم بودم.
احساس غربت نمیکردم.
مسیر ها اشنا بود ، خیابونا گنگ نبود برام ، انگار ادمهاش رو هم میشناختم.
جوری بود که من هم به واسطه ی بودنت توی اون شهر ، با گوشه گوشه ش خاطرات مشترکی داشتم.
هر جا رو که چشم مینداختم ، انگار قبلا دیده بودم و یا با هم ازش رد شده بودیم.
عاقا انگار همه ی این دو سال رو ساکن همونجا بودم.
هر چقدر واسه رسیدن به مقصد عجله داشتم ، همون اندازه بی حال بودم واسه برگشتن.
دل کندن ازش سخت بود ، چون قرار بود ازت جدا و دور بشم.
همیشه برگشتن و رسیدن به خونه خوبه
اما من قلبم رو پیشت جا گذاشتم ، تا بهانه ی خوبی واسه برگشت دوباره باشه😘
#دلنوشته
#عاشقانه
#گیلان
#رشت
#الهه
#مهدی
#نامتواری
@namotevari
معمولا اینجوریه که وقتی از محل زندگیت خارج میشی و وارد یه شهر و یا استان جدید میشی ، همه چیز علاوه بر اینکه تازه گی داره ، برات نا آشنا هم هست.
توی شهر غریب ، ادمها و خیابوناش هم غریبه ن برات.
اما برای من فرق میکرد اون روز.
اتفاقا شوق هم داشتم واسه رسیدن به شهرت.
اصلا به ورودی شهر که رسیدم گل از گلم شکفت.
گفتم اخیش رسیدم.
انگار توی شهر خودم بودم.
احساس غربت نمیکردم.
مسیر ها اشنا بود ، خیابونا گنگ نبود برام ، انگار ادمهاش رو هم میشناختم.
جوری بود که من هم به واسطه ی بودنت توی اون شهر ، با گوشه گوشه ش خاطرات مشترکی داشتم.
هر جا رو که چشم مینداختم ، انگار قبلا دیده بودم و یا با هم ازش رد شده بودیم.
عاقا انگار همه ی این دو سال رو ساکن همونجا بودم.
هر چقدر واسه رسیدن به مقصد عجله داشتم ، همون اندازه بی حال بودم واسه برگشتن.
دل کندن ازش سخت بود ، چون قرار بود ازت جدا و دور بشم.
همیشه برگشتن و رسیدن به خونه خوبه
اما من قلبم رو پیشت جا گذاشتم ، تا بهانه ی خوبی واسه برگشت دوباره باشه😘
#دلنوشته
#عاشقانه
#گیلان
#رشت
#الهه
#مهدی
#نامتواری
@namotevari
- ۳۲۳
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط