نام فیک مافیای جذاب من
نام فیک: مافیای جذاب من
Chapter: 2
Part: 8
جونگ سو و اقای پارک وارد اتاق شدن.
#مامان حالش چطوره؟
_حالش خوبه*اروم
#واقعا؟ *رفت سمتش
_الان خوابیده فردا باهاش حرف بزن باشه؟ *اروم
#باشه*از اتاق رفت بیرون
φچیزی شده؟
_اره..
φچیشده؟
_دکتر گفته بیشتر سه روز زنده نیست..
φچی؟ چرا؟
_مثل اینکه حالش چند باری بد شده و بهم نگفته و تا این سری و برای هیمن بیماریش بدتر شده و بیشتر از سه روز زنده نیست
φبلیط میگیرم بریم امریکا شاید شد کاری کرد
_نه..
φچرا؟
_میخواد این سه روز پیش جونگ سو باشه بزار حداقل یکاری که دلش میخواد رو انجام بده..
φباشه*ناراحت
φبرای فردا چیکار می خوای بکنی؟
_احتمالا نرم..
φمطمئنی؟
_اگرم برم تنهایی میرم یون سئو رو نمیبرم
φباشه
φمن میرم بخوابم. شب بخیر
_باشه.شب بخیر
جونگ کوک لباساشو عوض کرد و رفت روی تخت دراز کشید و چشماشو بست.
خوابش برد..
~فردا~
جونگ کوک از خواب بیدار شد ساعت ۱۲ ظهر بود.
رفت حموم و ی دوش ۱۵ مینی گرفت و اومد بیرون.
موهاشو خشک کرد، لباساشو پوشید کراواتش رو درست کرد. تازه متوجه ی بیدار شدن یون سئو شده بود.
_کی بیدار شدی؟
θچند دقه ای میشه
_من دارم میرم شرکت از اونور هم میرم برای مهمونی
θمنم میام*نشست روی تخت
_ولی حالت خوب نیست
θمن الان حالم خوبه..بعد از شرکت بیا دنبالم*بلند شد
در باز شد و جونگ سو اومد داخل و رفت بغل مادرش.
θسلام پسرم*بوسش کرد
#سلام*لبخند
_سلام*لبخند
#سلام..بریم پایین ناهار حاضره
θباشه
~شب موقع مهمانی~
جونگ کوک به دنبال یون سئو و جونگ سو رفت. هردو سوار ماشین جونگ کوک شدن و به سمت مهمانی راه افتادن.
جونگ کوک که سعی میکرد فکرشو ازاد کنه اما نمیتونست خب امروز تولد می سو بود و اگر ی اشتباهی کرده باشه چی؟اینکه می سو زنده بوده و جونگ کوک بی اهمیتی کرده بوده.
ادامه دارد..
ঞحمایت یادتون نرهঞ
Chapter: 2
Part: 8
جونگ سو و اقای پارک وارد اتاق شدن.
#مامان حالش چطوره؟
_حالش خوبه*اروم
#واقعا؟ *رفت سمتش
_الان خوابیده فردا باهاش حرف بزن باشه؟ *اروم
#باشه*از اتاق رفت بیرون
φچیزی شده؟
_اره..
φچیشده؟
_دکتر گفته بیشتر سه روز زنده نیست..
φچی؟ چرا؟
_مثل اینکه حالش چند باری بد شده و بهم نگفته و تا این سری و برای هیمن بیماریش بدتر شده و بیشتر از سه روز زنده نیست
φبلیط میگیرم بریم امریکا شاید شد کاری کرد
_نه..
φچرا؟
_میخواد این سه روز پیش جونگ سو باشه بزار حداقل یکاری که دلش میخواد رو انجام بده..
φباشه*ناراحت
φبرای فردا چیکار می خوای بکنی؟
_احتمالا نرم..
φمطمئنی؟
_اگرم برم تنهایی میرم یون سئو رو نمیبرم
φباشه
φمن میرم بخوابم. شب بخیر
_باشه.شب بخیر
جونگ کوک لباساشو عوض کرد و رفت روی تخت دراز کشید و چشماشو بست.
خوابش برد..
~فردا~
جونگ کوک از خواب بیدار شد ساعت ۱۲ ظهر بود.
رفت حموم و ی دوش ۱۵ مینی گرفت و اومد بیرون.
موهاشو خشک کرد، لباساشو پوشید کراواتش رو درست کرد. تازه متوجه ی بیدار شدن یون سئو شده بود.
_کی بیدار شدی؟
θچند دقه ای میشه
_من دارم میرم شرکت از اونور هم میرم برای مهمونی
θمنم میام*نشست روی تخت
_ولی حالت خوب نیست
θمن الان حالم خوبه..بعد از شرکت بیا دنبالم*بلند شد
در باز شد و جونگ سو اومد داخل و رفت بغل مادرش.
θسلام پسرم*بوسش کرد
#سلام*لبخند
_سلام*لبخند
#سلام..بریم پایین ناهار حاضره
θباشه
~شب موقع مهمانی~
جونگ کوک به دنبال یون سئو و جونگ سو رفت. هردو سوار ماشین جونگ کوک شدن و به سمت مهمانی راه افتادن.
جونگ کوک که سعی میکرد فکرشو ازاد کنه اما نمیتونست خب امروز تولد می سو بود و اگر ی اشتباهی کرده باشه چی؟اینکه می سو زنده بوده و جونگ کوک بی اهمیتی کرده بوده.
ادامه دارد..
ঞحمایت یادتون نرهঞ
- ۹۴۴
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط