{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برای او part : 1

تا هنگامی كه ویولنت كلمه " باردار " را بر روی برچسب پلاستيک ندیده بود به خود اجازه داده بود كه باور كند همه چیزی مرتب است و مشكلی وجود ندارد بالاخره این اولین بارش بود و به این دلیل دوره‌ی ارفاقی برای او وجود نداشت ؟ مانند زمانی كه مهلت پرداخت قبض برق تمام شده؟ و انها تا چند روز گذشت كرده و برق را قطع نميكنند ؟
فكر كرد كه احتمالا این طور نيست ، و در حالی كه پلاستيک را در دست خود ميچرخاند به سختی نفس ميکشيد حامله . خودش نمی توانست تصور كند كه خانواده اش چه خواهند گفت نه اينكه او را بكشند برایش راحت تر بود كه انها عصبانی شوند اما بالكس انها بدون هیچ حرفی به هم نگاه می كردند و با سكوت خود او و خواهرانش را ديوانه كرده و سپس از او ميپرسيدند كه ميخواهد چكار كند
به هر حال خودش بود که این شرایط را به وجود آورده و اکنون نیز باید با عواقبش کنار میامد آنها از دست او نا امید میشدند و این همیشه بدترین چیز بود
به اینه نگاه کرد و ترس را در چشمان خود دید دو هفته ی دیگر 20 ساله میشد و قرار بود که در پاییز سال دوم خود را در کالج آغاز کند نمیتوانست بچه ای وجود داشته باشد قرار نبود این اتفاق بیوفتد.
صدای قدم هایی حواسش را به خود جلب کرد تازه ساعت از 6 صبح گذشته بود و کسی نباید در دفتر میبود چه کسی امروز صبح را انتخاب کرده بود که زودتر در دفتر حاضر شود ؟
بدون آنکه منتظر جواب شود پلاستیک را در جعبه اش قرار داده و آن را در جیب کت خود گذاشت نگاهی سریع به اطراف توالت رئیس خود انداخت تا مطمئن شود چیزی را جای نگذاشته و سپس سریعا از اتاق عبود کرد و امیدوار بود قبل از آنکه کسی مچش را بگیرد بتواند از آنجا خارج شود
به سرعت از اتاق بزرگ عبور کرده تا به راهرو رود اما محکم به کسی برخورد کرد که بیشتر از همه میخواست از او اجتناب کند
پارک جیمین در حالی که او را ثابت نگه داشته بود پرسید:
_ عجله برای چیه؟
ویولنت گلوی خود را صاف کرد و در حالی که قدمی به عقب بر میداشت لبخندی اجباری زده مانده بود که واقعا باید چه جوابی به او دهد حقیقت غیر ممکن بود میتوانست عکس العمل او را تصور کند هنگامی که دهان خود را باز کرده و بگوید اوه، آقای پارک باید زودتر میومدم تا بتونم بدون اینکه کسی متوجه بشه از دستشویی استفاده کنم برای اینکه تو خونه 3 تا خوهر دیگمم هستن و از اون جایی که فکر میکردم از برادر شما حامله هستم واقعا نمیخواستم که خانوادم از این راز کوچولو خبر دار بشن البته شما هم همینطور
ویولنت با اینکه میدانست به طور غیر ممکنی احمق به نظر میاید جواب داد

سلام دوستان اینم از پارت اول رمان برای او امیدوارم که خوشتون بیاد
شرط پارت بعد
لایک : ۲۰
کامنت : ۲۰
دیدگاه ها (۲۲)

برای او part : 2

برای او part : 3

برای او

💢 این اقا هم زنده است....حتما ویدئوی این آقا که به شدت مورد ...

رهبر انقلاب: دشمن فهمید تصرف نظامی این سرزمین ممکن نیست، درگ...

رهبر انقلاب: دشمن فهمید تصرف نظامی این سرزمین ممکن نیست، درگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط